علویه خانم / صادق هدایت
نام کتاب : علویه خانم
نویسنده : صادق هدایت
علویه خانم نام داستانی از صادق هدایت است. شخصیت اصلی این داستان، علویه خانم، زنی فاحشه است که به قصد زیارت راهی سفر میشود. در خلال این سفر علاوه بر ماجراهایی که برای وی پیش میآید، بازگشتهایی به گذشته وی نیز صورت میگیرد. در این داستان نیز صادق هدایت به اعتقادات جاری مردم به دیده شک مینگرد.
برداشت من از کتاب :
داستان با پرده اتفاقات کربلا که در مسیر جاده مشهد برگزار شده بود شروع شد. علویه خانم که به تازگی صیغه سورچی یوزباشی شده بود با زن کاروان صاحب سلطان بر سر افترایی که به او زده بود دعوای سختی می کند
جملاتی از کتاب :
«پس از اندکی تأمل علویه رویش را به صاحب پرده کرد و گفت: امروز چیزی دشت نکردیم. انگار خیر و برکت از همهچی رفته. دوریه آخرزمونه. اعتقاد مردم سست شده همهاش سهزار و هفت شاهی! با چهار سر نونخور چه خاکی به سرم بکنم؟»
«در اینوقت زن سبیلداری که سی و پنج یا چهل ساله بود مثل مادر وهب، چادرنماز پشتگلی به سرش و دستش را به کمرش زده، با صورت خشمناک، از اطاق مجاور در آمد. فریاد میکشید: آهای علویه، قباحت داره خجالت نمیکشی، خجالت و خوردی آبرو رو قی کردی؟ دیشب تو گاری مرادعلی چکار داشتی، همین الان میباس روبرو کنم.- کلیه سحر هم پاشده، کاسه گدایی دسش گرفته مردم رو زاورا میکنه. خودت هفت سر گردنکلفت داری بست نیس، مردِ منم میخوایی از چنگم دربیاری؟»
سپاس...