انسان خردمند  /  یووال نوح هراری

 

 

 

 

 

 

نام کتاب : انسان خردمند

نویسنده : یووال نوح هراری

مترجم : نیک گرگین

 

 

 

 

شخصیت‌هایی مثل باراک اوباما و بیل گیتس خواندن این کتاب را پیشنهاد کرده‌اند.

دکتر یووال نوح هراری از دانشگاه آکسفورد دکترای تاریخ دارد و در حال حاضر در دانشگاه عبری اورشلیم تاریخ جهان تدریس می‌کند. تحقیقات او بر سوالات فراگیری تمرکز دارند:

  • چه رابطه‌ای میان تاریخ و زیست‌شناسی وجود دارد؟
  • آیا عدالتی در تاریخ هست؟
  • آیا انسان‌ها با افشای حقایق تاریخی خوشبخت‌تر شده‌اند؟

انسان خردمند به‌گونه‌ای جسورانه و همه‌جانبه و بحث‎انگیز هر آنچه را تا کنون گمان می‌کردیم در مورد انسان می‌دانیم به چالش می‌کشد: افکارمان، رفتارمان، اعمال‌مان، اقتدارمان… و آینده‌مان را

 

برداشت من از کتاب :

بی شک خواندن این کتاب تاثیر بسیار عمیقی بر شما می گذارد و حقیقتا تار عنکبوتهای مغز انسان را کنار می زند. هراری ما را به تفکر وا میدارد. فایده تاریخ چیست؟ به چه سمتی داریم حرکت می‌کنیم؟ آیا واقعا سرنوشت انسان امروز روشن‌تر از دیروز است؟ اصلا آیا سرنوشت و آینده‌ای روشن در انتظار ماست؟ آیا امروز خوشبخت‌تر از هزاران سال پیش هستیم؟ از خواندن این کتاب پشمان نخواهید شد

 

 

جملاتی از کتاب :

 

 

همه گونه‌های انسانی، علی‌رغم تفاوت‌های زیادشان، چند ویژگی مشترک دارند که آنها را از موجوات دیگر متمایز می‌کند. بارزترین ویژگی این است که انسان، در قیاس با سایر جانداران، مغز فوق‌العاده بزرگ‌تری دارد.  ۲۹

۱۵۰هزار سال قبل، انسان‌ها با وجود استفاده از آتش هنوز موجوداتی کم‌اهمیت بودند. حالا دیگر می‌توانستند شیرها را فراری دهند، خود را در شب‌های سرد گرم کنند، و جنگلی را به آتش بکشند. اما اگر همه گونه‌های انسانیِ موجود را به حساب آوریم، شاید تعدادشان هنوز از یک میلیون انسانِ ساکن در مجمع‌الجزایر اندونزی و شبه‌جزیره ایبری فراتر نمی‌رفت؛ این یعنی صرفا یک نقطه روی صفحه رادار زیستبومی. ۳۶

چرا مردم خود را با غذاهای پرکالری که برای جسمشان هم مضر است خفه می‌کنند؟ جوامع مرفه امروزی درگیر بلای چاقی هستند که به سرعت دارد به کشورهای در حال رشد هم سرایت می‌کند. تا وقتی که عادات غذایی نیاکان خوراک جویان را بررسی نکنیم، یافتن علت زیاده‌روی ما در خوردن غذاهای پرچرب و بسیار شیرین معما باقی می‌ماند. در علفزارهای استوایی و جنگل‌هایی که آن‌ها سکونت داشتند غذاهای شیرین پرکالری بسیار کمیاب و منابع غذایی به طور کلی کم بود. ۳۰هزار سال پیش، «خوراک‌جو»ی عادی تنها به یک نوع غذای شیرین دسترسی داشت و آن میوه‌های رسیده بود. اگر یک زن عصر حجری به یک درخت پر از انجیر برمی‌خورد منطقی‌ترین کار این بود که، قبل از آن که بابون‌های محلی آن درخت را لخت کنند، تا جایی که می‌تواند از آن انجیرها بخورد. غریزه زیاده‌روی در خوردن غذاهای پرکالری جزئی از ژن‌های ما شد. امروزه ما شاید در آپارتمان‌های بسیار بلند با یخچال‌هایی پر از غذا زندگی کنیم، ولی دی‌ان‌ای ما هنوز گمان می‌کند که در علفزارهای استوایی به سر می‌برد. برای همین است که اگر یک لیوان بستنی در یخچال پیدا کنیم آن را کامل می‌بلعیم و پشتش هم یک شیشه بزرگ نوشابه را تا ته سر می‌کشیم.  ۷۴

اما از منظر گله حیوانات، و نه چوپان‌ها، نمی‌توان به نتیجه دیگری به جز این رسید که انقلاب کشاورزی برای اکثر حیوانات اهلی شده فاجعه‌ای وحشتناک بود. «موفقیت» تکاملی این حیوانات بی‌معنی است. یک کرگدن وحشی کمیاب در آستانه انقراض شاید بسیار خوشبخت‌تر از گوساله‌ای باشد که ناچار است تمام زندگی کوتاه خود را در قفسی تنگ سپری کند و پروار شود تا استیک لذیذی از آن تهیه کنند. کرگدن خوشنود ناراضی نخواهد بود از اینکه جزو آخرین اعضای گونه‌اش است. موفقیت عددی گونه گوساله تسلی خاطر اندکی است در برابر درد و رنجی که هر یک از افراد این گونه بدان دچار هستند.  ۱۴۶

انقلاب کشاورزی یکی از بحث‌برانگیزترین وقایع تاریخ است. بعضی طرفداران دو آتشه آن ادعا می‌کنند که این انقلاب بشر را در مسیر رفاه و ترقی قرار داد. دیگران آن را منجر به تباهی بشر می‌دانند و معتقدند که نقطه عطف سرنوشت‌سازی بود که باعث شد انسان خردمند همزیستی صمیمانه خود با طبیعت را رها کند و به سوی حرص و آز و ازخودبیگانگی بشتابد. این مسیر، به هر سمتی که بود، راه برگشتی نداشت. کشاورزی جمعیت را چنان به سرعت و از اساس افزایش داد  که هر جامعه کشاورزی پیچیده‌ای اگر به شکار و گردآوری خوراک بازمی‌گشت دیگر نمی‌توانست مثل سابق به بقای خود ادامه دهد.  ۱۴۹

پول سکه و اسکناس نیست. پول هرآن چیزی است که انسان‌ها تمایل دارند با استفاده از آن بتوانند به طور نظام‌مند ارزش چیزهای دیگر را به منظور مبادله کالاها و خدمات نشان دهند.۲۵۲

تنها نظام مبتنی بر اعتماد مخلوق انسان‌هاست که تقریبا هر شکافی میان فرهنگ‌ها را پر می‌کند و کسی را بر پایه گرایش‌های دینی یا جنسیتی یا نژادی یا سنی مورد تبعیض قرار نمی‌دهد. در سایه وجود پول حتی کسانی که همدیگر را نمی‌شناسند و به یکدیگر اعتماد ندارند می‌توانند همکاری موثری با یکدیگر داشته باشند.  264

انسان ها برای این نمی میرند که خدایان مقرر کرده اند ، بلکه به دلیل کاستی های فنی می میرند. و هر مسئله فنی هم راه حلی فنی دارد.غلبه بر مرگ؟شاید روزی بر فرشته مرگ هم غلبه کند. مرگ در مورد مرگ و میر نوزادان بیش از هر عرصه دیگری با شکست روبرو شد. 372

اولین خط آهن تجاری جهانی در ۱۸۳۰ در بریتانیا افتتاح شد. در ۱۸۵۰ کشورهای غربی ۴۰هزار کیلومتر راه‌آهن داشتند، اما در تمام آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین فقط ۴هزار کیلومتر خط آهن وجود داشت. در ۱۸۸۰، غرب به خود می‌بالید که بیش از ۳۵۰هزار کیلومتر خط آهن دارد، در حالی که در سایر نقاط دنیا فقط ۳۵هزار کیلومتر راه‌آهن وجود داشت (و بیشتر آن را هم انگلیسی‌ها در هند کشیده بودند).  ۳۹۱

پس از سال ۱۹۰۸، و بخصوص بعد از سال ۱۹۴۵، طمع سرمایه‌داری عمدتا به دلیل ترس از کمونیسم، تا حدود مهار شد. اما بی‌عدالتی هنوز حکم‌فرماست. کیک اقتصادی ۲۰۱۴ بسیار بزرگ‌تر از کیک سال ۱۵۰۰ است، اما آن چنان نامساوی تقسیم شده است که بسیاری از دهقانان آفریقایی و کارگران اندونزی بعد از یک روز کار سخت با غذایی کمتر از غذای اجدادشان در ۵۰۰ سال قبل به خانه برمی‌گردند. ممکن است رشد اقتصاد مدرن هم مثل انقلاب کشاورزی، فریبی بسیار بزرگ از کار درآید.457

انسان دیگر به حیوانات به چشم موجوداتی زنده که درد و رنج و اندوه را حس می کنند نگاه نمی کند و با آنها مثل ماشین رفتار می کند. 469

در مجموع امروزه ده‌ها میلیارد حیوان در دامداری‌ها زندگی می‌کنند که بخشی از خط تولید ماشینی هستند و در حدود ۵۰ میلیارد از آن‌ها سالانه کشته می‌شوند. این روش‌های صنعتی دامداری به افزایش بی‌سابقه‌ تولیدات کشاورزی و ذخایر غذایی انسان‌ها انجامیده است. پرورش صنعتی حیوانات در کنار ماشینی شدن کشت گیاهان، اساس کل نظام اقتصادی – اجتماعی مدرن است.  474

پولی که جمعیت آمریکا هر ساله صرف برنامه های لاغری می کند بیشتر از پولی است که برای سیر کردن تمام گرسنگان دنیا لازم است 477

و سرانجام، فقط در صورتی می‌توانیم به خاطر دستاوردهای بی‌سابقه‌ انسان خردمند امروزی به خود ببالیم که سرنوشت تمام موجودات دیگر را کاملا نادیده بگیریم. بخش‌های زیادی از نعمات مادی که به آن فخر می‌فروشیم و از ما در مقابل بیماری‌ها و قحطی محافظت می‌کند به بهای شکنجه و قربانی شدن میمون‌های آزمایشگاهی، گاوهای شیرده، و مرغ‌های تسمه‌نقاله‌ای به دست آمده است. در طی دو قرن اخیر، ده‌ها میلیارد از آن‌ها قربانی نظامی از استثمار صنعتی بوده‌اند که قساوتش در تاریخ سیاره زمین بی‌سابقه بوده است. اگر فقط یک دهم آن چه را فعالان حقوق حیوانات مطرح می‌کنند بپذیریم، پس چه‌بسا کشاورزی صنعتی مدرن بزرگ‌ترین جنایت تاریخ باشد. 517

چند لحظه به خویشاوندان و دوستان تان فکر کنید. افرادی را می شناسید که هرچه هم به سرشان بیاید نسبتا شادند. و کسانی هم هستند که علی رغم تمام نعماتی که از این دنیا به آنها می رسد ، همیشه ناراضی اند. ما بیشتر مایلیم فکر کنیم که اگر محل کارمان را عوض کنیم یا ازدواج کنیم یا رمانی را که می نویسیم به اتمام برسانیم یا خودروی جدیدی بخریم یا وام مان را بپردازیم ، عرش را سیر خواهیم کرد. اما وقتی که به هرچه آرزو داریم برسیم باز هم خوشبخت تر نخواهیم بود. خریدن خودرو یا نوشتن رمان تغییری در بیوشیمی ما به وجود نمی اورد. اینها می توانند لحظاتی بیوشیمی ما را تغییر دهند اما خیلی زود به جای اول خود باز می گردد. 528

 

اعمال ما بخشی از طرح الهی هستی نیست ، و اگر سیاره زمین فردا صبح نابود شود ، عالم هستی احتمالا مطابق معمول به حیاتش ادامه می دهد. تا آنجا که در این لحظه می توانیم بگوییم هیچ کس دلتنگ ذهنیت بشری نخواهد شد 534

 

متاسفانه حاکمیت انسان خردمند بر زمین تا کنون چندان حاصلی به بار نیاورده است تا به اعتبار آن بر خود ببالیم. ما محیط اطرافمان را تحت کنترل درآورده‌ایم، محصولات غذایی را افزایش داده‌ایم، شهرها ساختیم، امپراتوری‌ها برپا کردیم و شبکه‌های تجاری گسترده ایجاد کردیم. اما آیا توانستیم از میزان رنج در جهان بکاهیم؟ بارها ثابت شده است که افزایش دائمی قدرت بشر لزوما به رفاه آحاد انسان‌های خردمند نینجامیده است و منجر به فلاکتی غیرقابل تصور برای موجودات دیگر شده است.  ۵۶۷

 

 

سپاس ...

تسلی بخشی های فلسفه / آلن دوباتن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نام کتاب : تسلی بخشی های فلسفه

نویسنده : آلن دوباتن

ترجمه : عرفان ثابتی

 


این کتاب می‌کوشد تا با استناد به آثار شش فیلسوف بزرگ راه‌حل‌هایی برای مشکلات روزمره ما ارائه کند. با خواندن این کتاب از سقرا می‌آموزیم که عدم محبوبیت را نادیده انگاریم؛ سنکا به ما کمک می‌کند تا بر احساس یاس و ناامیدی غلبه کنیم؛ و اپیکور بی‌پولی ما را چاره می‌کند.
مونتی راهنمای مناسبی برای درمان ناکارایی ماست؛ عشاق دل‌شکسته می‌توانند با خواندن آثار شوپنهاور تسلی خاطر یابند؛ و کسانی که در زندگی با سختی‌های زیادی روبرو هستند با نیچه هم ذات پنداری خواهند‌کرد.

برداشت من از کتاب :

فلسفه و هنر به ما کمک می کنند تا به قول شوپنهاور درد را به معرفت تبدیل کنیم. کتابی که می خواهد فلاسفه را هنگام مواجه شدن ما با مشکلات در کنارمان قرار دهد تا با استفاده از تجربیات و کلامشان راحت تر با سختی ها کنار بیاییم. این اثر با زبانی ساده و قابل فهم برای همه به طرح مسائل فلسفی پرداخته است . نویسنده ای که مسئله اصلی خود را اضطراب و تشویش انسان می داند در پی کاهش اضطراب و دادن تسلی به انسان امروز است.

 

 

جملاتی از کتاب :

 

فقط دشمنی دیگران نیست که ممکن است ما را از شک کردن در وضعیت موجود باز دارد. میل ما به شک کردن ممکن است درست به همین شدت به وسیله این احساس درونی تضعیف شود که رسوم اجتماعی حتما پایه و اساس درستی دارند، حتی اگر دققا ندانیم این پایه و اساس چیست، زیرا بسیاری از مردم مدتی طولانی به آنها پایبند بوده اند. نامعقول به نظر می رسد که جامعه ما به شدت در عقایدش دچار اشتباه باشد و فقط ما از این امر آگاه باشیم.ما شک های خود را فرو می خوریم و از گله پیروی می کنیم، زیرا نمی توانیم خود را پیشگام درک حقایق دشواری بدانیم که پیش از این ناشناخته بوده است. 19

آیا شرمسار نیستی که به تحصیل حداکثر پول ممکن و نیز شهرت و اعتبار توجه می کنی و هیچ توجه یا فکری درباره حقیقت و فهم و کمال روح خود نمی کنی؟ 36

زندگی اجتماعی سرشار است از اختلاف و تضاد میان برداشت های دیگران از ما و واقعیت وجودی ما. 52

خوشبختی، بیش تر بستگی دارد به داشتن مصاحبی همدل تا ویلایی آراسته. 77

 

بشریت همواره قربانی رنج فراوان بی هدف و بی ثمری است که به دلیل ناتوانی در درک حد و مرز تحصیل ثروت و عجز از پرورش لذت اصیل ، زندگی را با نگرانی های بیهوده ای مضطرب می سازد. 83

فهرست دارایی های لازم برای خوشبختی از نظر اپیکور: دوستی ، آزادی و تفکر . 85

ممکن است دستیابی به خوشبختی دشوار باشد، ولی موانع آن عمدتا مالی نیستند.  85

وظیفه فلسفه عبارت است از آماده کردن نرم ترین فرود ممکن خواسته های ما بر روی دیوار انعطاف پذیر واقعیت. 96

ما هرگز پیش از فرا رسیدن بلایا منتظر آنها نیستیم. چه بسیار تشییع جنازههایی که از جلوی خانه های ما می گذرند، ولی ما هرگز به مرگ نمی اندیشیم. 107

حکمت یعنی تشخیص صحیح این که کجا آزادیم تا واقعیت را مطابق خواسته های خود شکل دهیم و کجا باید امر تغییر ناپذیر را با آرامش بپذیریم. 125

چه لزومی دارد برای اجزای زندگی گریه کنی؟ کل زندگی گریه دارد  131

دانش پژوهی به ما می آموزد چگونه زندگی خود را بدون نارضایتی و آزردگی سپری کنیم. 139

 کتابفروش ها ارزشمندترین مقصد افراد تنها هستند. گواه این امر تعداد کتاب هایی است که علت نگارش آن ها این بوده که نویسندگانش کسی را برای حرف زدن پیدا نکرده اند. 176

می توانیم زندگی خود را رویدادی بدانیم که به طرزی بی فایده و ناراحت کننده خواب سعادتمندانه نیستی را به هم می زند. هستی بشری باید نوعی اشتباه باشد. 205

امکان نداشته این جهان کار موجودی رحیم بوده باشد ، بلکه کار شیطانی بوده که موجودات را آفریده تا از مشاهده رنج های آن ها لذت ببرد ؛ داده ها به این نکته اشاره کردند و من به این امر عقیده پیدا کردم. 206

زندگی آن قدر کوتاه ، نامعلوم و زودگذر است که ارزش ندارد با تقلای زیاد خود را به دردسر بیندازیم 208

نابغه به ندرت می تواند خوش مشرب و معاشرتی باشد ، زیرا کدام یک از مکالمات دو نفره ممکن است واقعا به اندازه تک گویی های خودش هوشمندانه و جالب باشد 210

تاریخ هر زندگی ای تاریخ رنج است 210

ازدواج کردن یعنی انجام دادن هر کار ممکنی برای متنفر شدن از یکدیگر 211

هر آدم لایقی پس از چهل سالگی، به سختی می تواند از احساس مردم گریزی در امان بماند. 212

اگر زندگی و هستی شادی آفرین بود، در آن صورت همه با بی میلی به حالت ناهشیار خواب نزدیک می شدند و با شادی ، دوباره از خواب بر می خاستند. ولی درست عکس این امر مصداق دارد ، زیرا همه با اشتیاق به خواب می روند و با بی میلی دوباره از خواب برمی خیزند. 215

اگر اول عقل خود را از دست ندهیم ، به طور قطعی موافق تولید مثل نخواهیم بود 224

قلم تقدیر به ندرت همراهی آسایش و عشق آتشین را رقم می زند 229

عشق نمی تواند بدون آنکه به ما بزرگترین خوشبختی قابل تصور را نوید دهد، ما را به پذیرش سنگینی بار تکثیر نوع بشر وا دارد. 232

فقط یک اشتباه مادرزادی وجود دارد ، و آن این است که می پنداریم زندگی می کنیم تا خوشبخت باشیم. تا زمانی که بر این اشتباه مادرزادی پافشاری کنیم جهان پر از تناقض به نظرمان می رسد؛ زیرا هر قدمی، در مسائل کوچک و بزرگ ، مجبوریم این امر را تجربه کنیم که جهان و زندگی قطعا به منظور حفظ زندگی سرشار از خوشبختی آرایش نیافته اند. به همین دلیل سیمای همه افراد سالخورده حاکی از احساسی است که ناامیدی خوانده می شود. 236

آنچه دوران جوانی را دلهره آور و ناخرسند می سازد جستجوی خوشبختی بر اساس این فرض استوار است که باید در زندگی با خوشبختی روبرو شویم. این مر منجر به امیدی واهی و فریبنده و نیز نارضایی می شود. رویاهای ما سرشار از انگاره های فریبنده خوشبختی مبهمی هستند که به صورت های گزینش شده هوس انگیزی در خیال ما پرسه می زنند و ما بیهوده به دنبال نسخه اصلی انها می گردیم. جوانان فکر می کنند جهان چیزهای زیادی دارد که به آنها بدهد؛ اگر می توانستیم به کمک پند و اندرز و تعلیم بموقع این فکر نادرست را از اذهان آن ها بزداییم ، به موفقیت های زیادی نایل می شدیم. 237

ما نباید از سختی های خود احساس شرمندگی کنیم ، بلکه باید از این امر شرمنده شویم که نتوانسته ایم چیزهای زیبایی از آنها برویانیم. 272

نیچه با رضایت خاطر حاصل از اجتماع نا آشنا بود و می گفت : این تقدیر ماست که از لحاظ فکری گوشه نشین باشیم و گاه و بی گاه با کسی گفتگو کنیم که از لحاظ فکری شبیه خودمان است. 284

تسلی های تصنعی و ساختگی در نهایت بیش از آنکه سودمند باشد ظالمانه است. 289

 

نه هر چیزی که سبب می شود احساس بهتری پیدا کنیم خوب است ، و نه هر چیزی که ما را می آزارد بد است 289

 

 

 

سپاس...

ضمیر پنهان / کارل گوستاو یونگ

نام کتاب : ضمیر پنهان

 

 

 

نویسنده : کارل گوستاو یونگ

مترجم : دکتر ابوالقاسم ابراهیم پور

 

 

کتاب ضمیر پنهان  پاسخگوی مسائل بحرانی جهان امروزی است. این اثر موثرترین و پیشگویانه‌ترین کتاب کارل گوستاو یونگ به شمار می‌رود.

در جامعه‌ ما، هیچ مسئله‌ای مهم‌تر از گرفتاری اسف‌بار فرد در دنیای فراسازمان یافته‌ی امروز نیست. انسان مدرن بسیاری از آزادی‌های خود مثل آزادی سیاسی، مذهبی، اخلاقی و معنوی را تسلیم نیروهای شکست خورده‌ی جامعه توده‌گرا کرده است.

شناخت روان آدمی و کشف درون هر فرد در زمره مسائل مهم روان شناسی در جهان معاصر است که کارل گوستاو یونگ، بزرگ ترین روان شناس تحلیلی قرن بیستم، در این اثر به کاوش و تحلیل درین باره پرداخته است. یونگ نخست فردیت انسان را در جامعه مدرن می شکافد، سپس به دین به عنوان وزنه تعادل‌بخش ذهنیت جمعی بشر و موقعیت غرب در برابر دین می پردازد و مسئله درک فرد از خویشتن و دیدگاه فلسفی و روانشناختی زندگی مورد تحلیل قرار می گیرد. آینده پیش روی ماست. چه قدر از درون نامکشوف خود آگاهی داریم؟ جهان مدرن چه آینده ای در پیش خواهد داشت؟ ذهن پیچیده و روحیات درونی انسان چه مرزهایی را خواهد گشود؟ و ده ها پرسش دیگر که کارل گوستاو یونگ به شیوه ای تحلیلی بدان ها پاسخ می دهد.

برداشت من از کتاب :

ما چقدر خودمان را می شناسیم و یا اینکه آیا شناخت واقعی خود امکان پذیر است؟ از نظر یونگ آنچه معمولا خودشناسی نام دارد بخش اعظم آن به عوامل اجتماعی وابسته است ، آگاهی بسیار محدودتر از چیزهایی است که در روان انسان می گذرد.با وجود این ، شخص همیشه با این تعصب در می افتد که چنین چیزهایی در ما یا در خانواده ی ما یا در میان دوستان و آشنایان اتفاق نمی افتد. وقتی انسان در شناخت حقیقی خود چنین ناتوان است ادعا و تعصب و همچنین قضاوت ما درباره انسان ها و مسائل گوناگون پیرامون ما غلط خواهد بود.در جهانی که ما مردم بدون هیچ اراده ای در سیستمی حل می شویم که باید و نبایدهای کلان زندگی کوتاه ما را تعیین می کنند. کتابی است که چشم بسیاری از افراد را به زندگی نوین خود که یونگ پدید آورده، باز و بینا می‌کند.

 

جملاتی از کتاب :

فرد به گونه ی فزاینده ای از تصمیم گیری اخلاقی محروم است و چه گونه زیستن اش دیگر دست خودش نیست و در عوض، مثل یک واحد ساختمانی مناسب اسکان می یابد و خود را هم آهنگ با معیارهای موجود سرگرم می کند. 18

رهبر یا رئیس حزب به صورت نیمه خدا و فراسوی نیک و بد در می آید و هوادارانش به القابی چون قهرمانان ، شهیدان ، حواریون و مبلغان مفتخر می شوند. فقط یک حقیقت وجود دارد و ورای آن هیچ حقیقتی نیست. این حقیقت، بی چون و چرا و منزه از دستبرد و انتقاد است. هرکسی جز این بیندیشد، بدعت گذار است و ، چنان که در تاریخ دیده ایم، به شیوه ها و ترفندهای نامطلوب تهدید می شود.تنها رهبر حزب، که قدرت سیاسی دارد ، می تواند آموزه ی دولت را به گونه ای موثق تفسیر کند ، و او نیز طوری این کار را می کند که موافق رای اوست. 27

 

یک مقام بالای سیاسی هرچه بیش تر قدرت داشته باشد ، فرد ضعیف تر و بی چاره تر می شود. قدرت سرکوب گر توده ها هر روز به اشکال گوناگون در برابر چشمان ما به نمایش در می آید و بی اهمیتی و بی ارجی فرد حتی کاملا به خودش نیز القا می شود، چنان که او همه ی امیدش را به این که صدایش را بشنوند ، از دست می دهد. آرمان های مخدوش شده ای چون آزادی، مساوات و برادری ابدا کمکی به او نمی کنند، تازه او این خواست را به جلادان خود ، یعنی به سخن گویان توده ها می سپارد. 50

یک هاله ی ظلمانی جهان ما را فرا گرفته است ، به طوری که کسی نمی داند چرا باید این چنین شیفتگی پیشه کند یا برای چه هدفی جان فشانی کند. این مسئله ای است که همه در برابرش بی پاسخ مانده ایم. 52

 

 

سپاس ...

ناتور دشت / جی . دی . سلینجر

نام کتاب : ناتور دشت

 

 

نویسنده : جی . دی . سلینجر

مترجم : محمد نجفی

 


این کتاب به نحوی نوشته شده است که در همان جملات ابتدایی تکلیف خودش را با مخاطب روشن می‌کند و شما کاملا متوجه می‌شوید که با چه رمانی روبه‌رو هستید.
شخصیت اصلی رمان، هولدن کالفیلد، نوجوانی ۱۷ ساله‌ است. او در جایی شبیه مرکز توانبخشی یا مرکز درمانی و یا چیزی شبیه به این است که قصد دارد چند روز از زندگی مزخرفش را در کریسمس پارسال برای روانکاو خود تعریف کند. پایه و اساس رمان نیز ماجراهایی است که در سه روز برای هولدن اتفاق افتاده است.
شخصیتی هولدن تقریبا در وجود نود درصد آدم‌ها در یک برهه زمانی وجود داشته است. شخصیتی که هیچ تعارفی با خود و با مخاطب ندارد و به راحتی از تاریک‌ترین و پنهان‌ترین اتفاقاتی که ممکن است در گوشه ذهن دفن شده باشد صحبت می‌کند.


برداشت من از کتاب :


هولدن نوجوانی آمریکایی  که با دیده ای دقیق و بدون تعارفات معمول ، جامعه بزرگسالان را نقد می کند و از بسیاری از کارهای ریاگونه آنها حالت دچار تهوع می شود. وفتی خواهر کوچک ده ساله اش از او می پرسد تو چرا از هیچکی خوشت نمیاد و میخوای اصلا تو این دنیا چیکاره بشی؟ هولدن می گوید دوست ندارم دانشمند یا وکیل بشم.. جواب  او به خواهرش این بود : همه‌ش مجسم می‌کنم چَندتا بچه‌ی کوچیک دارن تو یه دشتِ بزرگ بازی می‌کنن. هزارها بچه‌ی کوچیک؛ و هیشکی هم اونجا نیس، منظورم آدم‌بزرگه، جز من. من هم لبه‌ی یه پرتگاهِ خطرناک وایساده‌م و باید هر کسی رو که میاد طرفِ پرتگاه بگیرم – یعنی اگه یکی داره می‌دوه و نمی‌دونه داره کجا می‌ره من یه‌دفعه پیدام می‌شه و می‌گیرمش. تمامِ روز کارم همینه. ناتورِ دشتم. کتابی بسیار غنی و ژرف و آیا هولدن می تواند در جهانی چنین پرخطر ناتور دشت شود؟

 

جملاتی از کتاب :

زندگی واقعا یه جور بازیه پسرجان. زندگی یه جور بازیه که با توجه به مقررات بازیش می‌کنن
    دُرُسّه آقا. می‌دونم که زندگی یه جور بازیه. می‌دونم.
    چه بازی‌ای، چه کشکی، چه پشمی. بازی! اگه طرفِ کله گنده‌ها باشی قبول دارم بازیه. ولی اگه طرفِ دیگه باشی، طرفی که کله گنده‌ها نیستن، دیگه بازی چه معنی داره؟ هیچ‌چی. هیچ بازی‌ای در کار نیست.  14

مردم هی وقت متوجه هیچ چی نیستن 15

بعد از این که در رو بستم و رفتم طرف اتاق نشیمن ، پشت سرم یه چیزی رو فریاد زد ولی درست نشنیدم چی. مطمئنم فریاد زده : موفق باشی! امیدوارم این رو نگفته باشه. از ته دل امیدوارم. من هیچوقت پشت سر کسی داد نمی زنم موفق باشی! وقتی فکرش رو بکنی می بینی خیلی وحشتناکه. 23

هیچ وقت مردم حرف آدم رو باور نمی کنن. 50

همیشه مردم گند می زنن به زندگی آدم 111

همه ی دخترها وقتی احساساتی می شن بی عقل هم می شن 116

زن عین ویولنه  و یه نوازنده ی ماهر لازم داره تا بتونه خوب بزندش. 117

اگه دختری که با آدم قرار داره خیلی خوشگل و مامانی باشه کی اهمیت میده که دیر میاد یا زود؟ هیشکی 155

راستش اصلا نمی تونم کشیش ها رو تحمل کنم. مخصوصا اونهایی رو که تو مدرسه ا می اومدن و با اونلحن مقدس خطابه می گفتن. خدایا، چقدر از اون لحن بدم میاد. نمی فهمم چرا نمی تونن با لحن معمولی حرف بزنن. وقتی حرف می زدن خیلی حقه باز به نظر می رسیدن. 126

یه چیزهایی باید همون طوری که هستن بمونن. باید بشه اونهارو گذاشت تو جعبه ی بزرگ شیشه ای و ول شون کرد.  152

اگر کسی کاری رو خیلی خوب انجام بده، بعدِ یه مدت دیگه مواظبِ کارش نیست و خودنمایی می‌کنه و دیگه خوب نیست. 157

پسر، وقتی یکی می میره، حسابی مرتبش می کنن.امیداورم  اگه واقعا مردم ، یه نفر پیداش شه که عقل تو کله اش باشه و پرتم کنه تو رودخونه. نمی دونم ، هر کاری بکنه جز گذاشتن تو قبرستون. اون همه واسه ی این که مردم بیان و یکشنبه ها رو شکمم گل بزارن و این مزخرفات. وقتی مردی گل می خوای چی کار؟  191

موقع هایی که هوا خوب بود ، پدر و مادرم می رفتن بیرون و رو سنگ قبر الی گل مذاشتن. یکی دو باری من هم باهاشون رفتم ولی دیگه نرفتم. اولا که دیدنشون تو قبرستون اصلا خوب نبود. دور و برش پر از آدمهای مرده و سنگهای قبر. وقتی هوا آفتابی بود خیلی هم بد نبود ولی دوبار- دوبار- اونجا بودیم که بارون اومد. وحشتناک بود. بارون می ریخت رو سنگ قبر مزخرفش، رو چمن های روی شکمش ، همه جا. همه ی اونهایی هم که تو قبرستون بودن عین دیوونه ها دویدن طرف ماشین هاشون. این حسابی عصبانی م می کرد. همه می تونستن برن تو ماشین هاشون و رادیو گوش کنن و برن یه جای تر و تمیز شام بخورن به جز الی ، اصلا نمیتونستم تحمل کنم. 191

 

می دونم مرده! فکر می کنی نمی دونم؟ ولی باز هم می تونم دوستش داشته باشم، نمی تونم؟ فقط به خاطر این که یکی مرده از دوست داشتنش دست نمی کشیم که. مخصوصا وقتی از همه ی اونهایی که زنده ن هزار بار هم بهتره.  210

مشخصه ی یک مرد نابالغ این است که میل دارد به دلیلی ، با شرافت بمیرد، و مشخصه ی یک مرد بالغ این است که میل دارد به دلیلی ، با تواضع زندگی کند. 231

تنها چیزی که می دونم اینه که دلم برای همه ی اونهایی که ازشون گفتم تنگ شده. 261

هیچ وقت به هیچ کس چیزی نگو . اگه بگی دلت برای همه تنگ میشه 161

 

 

سپاس ...

جنگ و صلح / لئون تالستوی

نام کتاب : جنگ و صلح

نویسنده : لئون تالستوی

مترجم : سروش حبیبی

این کتاب یکی از بزرگ‌ترین آثار ادبیات روسی و از مهم‌ترین رمان‌های ادبیات جهان به شمار می‌رود. در این رمان طولانی بیش از ۵۸۰ شخصیت با دقت توصیف شده‌اند و یکی از معتبرترین منابع تحقیق و بررسی در تاریخ سیاسی و اجتماعی سده نوزدهم امپراتوری روسیه است و به شرح مقاومت روس‌ها در برابر حملهٔ ارتش فرانسه به رهبری ناپلئون بناپارت می‌پردازد. منتقدان ادبی آن را یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های جهان می‌دانند.

سال پیش در چنین روزی لئو تولستوی به دنیا آمد. نویسنده بزرگی که کمتر کسی در دنیا هست که اسم او به گوشش نخورده باشد و حتی اگر اهل مطالعه نباشد حداقل یکی از آثار شاهکار او را در قالب فیلم یا نمایش دیده است. کتاب جنگ وصلح یکی از بهترین و مشهورترین کتاب‌های اوست که با گذشت ۱۵۰ سال از زمان نوشته شدن آن، هنوز سوژه فیلم‌ها، نمایش‌ها و برنامه‌های رادیویی است و سالانه هزاران نسخه از آن در دنیا به فروش می‌رسد.
«جنگ و صلح» رمان نسبتا بلندی‌ است؛ همین باعث می‌شود خیلی‌ها رغبت نکنند سراغش بروند و یکی از شاهکارهای دنیا را از دست می‌دهند.

 

برداشت من از کتاب :

شاید دیگر هرگز اثری چنین بزرگ و گسترده درباره زندگی و تاریخ یک ملت تکرار نشود . تالستوی در این رمان جاودانه اقیانوسی انسانی خلق کرده که در آن خواننده آنچنان با شخصیت های آن ارتباط برقرار می کند که گویی سالهاست زندگی آنها را از نزدیک به نظاره نشسته است.رفت و برگشت های لذت بخش میان زندگی و مرگ.. روایتی بی نظیر از صلح و جنگ و سیر تحول زندگی انسانها..انسانهای عادی و افراد تاثیر گذار در تاریخ یک ملت ..استدلال هایی در باب زندگی، رنج و لذت..از ناپلئون تا الکساندر تزار روسیه..

 

جملاتی از کتاب :

وقتی روح انسان در عذاب باشد ، چطور ممکن است حالش خوب باشد؟ 32

دوست عزیز از من به تو نصیحت، هرگز زن نگیر، هرگز! زن نگیر تا روزی که به خود بگویی هر کار که توانایی کردنش را داشته ایی کرده ای.
زن نگیر تا روزی که زن برگزیده ات را دیگر دوست نداشته باشی.
تا روزی که بتوانی او را به روشنی ببینی و گرنه مرتکب اشتباه جبران ناپذیری خواهی شد.
هنگامی زن بگیر که پیر شده باشی و دیگر به هیچ کاری نیایی و گرنه هر آنچه خوب و ارجمند در وجودت هست ضایع خواهد شد.
همه چیزت بر سر کارهای بی ارج و بی مقدار تباه خواهد شد.  59

سرچشمه سعادت راستین نه در بیرون بلکه در درون ماست 459

 

زنها هرقدر کمتر دلربا باشند در احساسات خود پایدارترند 589

هر قدر بیشتر می زیست و بر دیده های خود بیشتر تامل می کرد و پخته تر می شد از کوتاه بینی کسانی که در این دنیا در پی خوشبختی و شادکامی اند و برای دست یافتن به این سعادت ناممکن و موهوم و ناپاک خود را در زحمت می اندازند و برای خود عذاب می خرند و می جنگند و به یکدیگر بدی روا می دارند بیشتر به حیرت می افتاد. همه شان تلاش می کنند، رنج می برند، جان خود و روح جاوید خود را به فساد می کشند تا نعمتی را به دست آوردند که لحظه ای پیش نمی پاید و ما نه فقط این معنی را می دانیم بلکه مسیح به ما گفت که این زندگی آنی بیش نیست و برای آزمودن ماست و با این همه سخت به آن آویخته ایم و گمان می کنیم که سعادت را فقط در آن خواهیم یافت.او با خود می گفت که چطور است که هیچ کس این را نمی فهمد؟ 607

 

سپاس ...

 

خانم صاحبخانه / فئودور داستایوسکی

 نام کتاب : خانم صاحبخانه

نویسنده : فئودور داستایوسکی

مترجم : پرویز داریوش

 

این رمان داستان مردی به نام اردنیف است که به دنبال خانه می‌گردد چرا که صاحبخانهٔ سابقش، به دلیل خاصی سن پطرزبورگ را ترک کرده‌است و حال او مجبور شده‌است که به دنبال خانهٔ جدیدی بگردد. وی که فردی منزوی و در تمام مدت مشغول فعالیت‌های علمی خود بوده‌است به تجربه‌های جدیدی دست می‌زند و سر انجام زیبایی زنی توجه او را جلب می‌کند و با تعقیب آن‌ها و ملاقات‌های دیگر با زن و پیرمرد همراه او در خانهٔ آن‌ها اتاقی اجاره می‌کند. داستان حول روابط و احوال درونی اردنیف، پیرمرد و دخترک زیبا که نام او کاترین است می‌گذرد.

 

برداشت من از کتاب :

اردنیف و کاترین در جایی از زندگی باهم آشنا می شوند که برای رسیدن به هم دیر شده بود و چه تلخ است روزگار چنین آدمهایی که عشق و دلخوشی حقیقی زندگی را در زمانی بد پیدا می کنند.. مثل همیشه توصیفات نویسنده از حال درونی شخصیت های کتاب بی نظیر است.

 

جملاتی از کتاب :

 

کاترین پس از کمی سکوت گفت : من از لحظه اول دلم را به تو دادم. اگر ناخوش باشی ؛ ترا مثل خودم مواظبت میکنم. اما نه ، نباید ناخوش بشوی. وقتی بهتر شدی ، اگر بخواهی ، مثل برادر و خواهر زندگی می کنیم. 33

گریه مکن. برای غم دیگران گریه مکن! اشک را برای روزگار سیاه خودت نگاهدار ! اشکت را برای روزگاری که تنها میمانی و بدبختی گریبانگیرت می شود و کسی هم نیست که غمخوارت باشد، نگاه دار. 63

من همیشه ترا مثل حالا دوست خواهم داشت؛ ترا به خاطر روح صاف و شفاف و پرنورت و به خاطر آنکه از لحظه ی اول فهمیدم که صاحب خانه و جان من می شوی و به خاطر چشمهایت که هر وقت به من نگاه می کنی سر دلت را به من می گویند دوست خواهم داشت. وقتی چشمهایت با من حرف می زنند من می فهمم در دلت چه می گذرد. به همین دلیل هم بود که من می خواستم محض عشق تو جانم و هستیم را به تو بدهم، برای اینکه هیچ چیز از این بهتر نیست که غلام آن کسی باشیم که قلب او را در دست داریم. اما زندگی من دیگر دیگر مال خودم نیست و آزادیم را هم گم کرده ام. بیا و مرا بجای خواهرت بگیر و برادرم باش تا من بتوانم کنارت باشم و قلبت را در دست بگیرم. کاری کن که من بتوانم بی هیچ شرم و پشیمانی پیش تو بیایم و مثل امروز تمام شب را پیش تو باشم. شنیدی چه گفتم؟ 63

 

 

سپاس ...