لیدی ال / رومن گاری

نام کتاب : لیدی ال
نویسنده : رومن گاری
مترجم: مهدی قبرائی
داستان از شب تولد ۸۰ سالگی پیرزنی به نام آنت بودن یا همان لی دی ال شروع میشود . پیرزن در حالیکه خیره به شمع های تولد و سر و صدای نوه و نتیجههایش میباشد، غرق در شکوه قصر زیبایش که قرار است توسط دولت تخریب شود، در کنار سر پرسی نویسنده و شاعر پیری که عاشق و دلدادهی او بوده و در آرزوی آن است که روزی سرگذشت لیدی ال را بنویسد به گذشتهها سفر میکند و به مرور آن روزها میپردازد.
لیدی ال که در یک خانواده فقیر و در یکی از مناطق پست پاریس به دنیا آمده بود، در جمع سه نفره ای زندگی میکرد که پدرش همیشه مست و خمار بود و آنارشیست قرن ۱۹ به شمار میرفت.
آنت با توجه به رفتار خشونتبار پدرش از عقاید او متنفر میشود و بعد از مرگ مادرش به ادامهی کار او که رختشویی بود پرداخته و دو سال این کار را ادامه میدهد و در این مدت پدرش دائما عقاید آنارشیستی خودش را به وضوح بازگو و تبلیغ میکند.
آنت تصمیم میگیرد که برای ادامه زندگی، به کارهای دیگری روی آورد و چون بسیار زیبا بود، سر و کارش با کارهای پست و بیارزش می افتد. در خلال این ماجراها با آرمان دنی آشنا میشود که یک آرناشیست واقعی است. آن دو رابطهی عاشقانهای را با هم آغاز میکنند ولی آرمان بیشتر از اینکه آنت را دوست داشته باشد اهداف و عقایدش را دوست دارد و آنت را وارد ماجراهای خود میکند . هر چند اتفاقات به گونهای رقم می خورند که این دو از هم جدا می شوند و مسیر زندگیشان عوض میشود ولی لی دی ال همچنان آرمان را دوست دارد و سالها بعد پی یک حادثهای آنت و ارمان دنی باهم ملاقات میکنند.
این رمان داستان عشق دو فرانسوی به همراه مبارزات سیاسی آنها در قالب آنارشیزم و رویارویی عشق و سیاست است. این کتاب آکنده از ذکر مکاتب هنری، فلسفی و سیاسی است.
رومن گاری در رمان لیدی ال دو دلداده را از میان خیل جوانان اواخر قرن پرآشوب نوزدهم برگزیده که یکی آرمان سودای مبارزهٔ سیاسی را در سر می پروراند و دیگری دیانا سودایی عشق است و معشوق را به تمامی برای عشق ورزیدن می خواهد.
پیداست که در کشاکش عشق و مبارزه چه بسا یکی فدای دیگری می شود٬ و در این هنگامهٔ پرغوغا پیوسته شکننده تر آسیب پذیرتر است.
برداشت من از کتاب:
اما اینک زنی بود سالخورده و بی اعتناء و گوشه گیر.
این جمله درباره پیرزن هشتادساله ای به نام لیدی ال است که نام واقعی اش( آنت بودن ) بود. بانوی پیر باشکوهی که در شب تولدش تصمیم گرفت راز هولناکی را به سرپرسی نویسنده و ملک الشعرایی که عاشق او بود بگوید.سرگذشت دختر زیبایی که با پدر آنارشیست و مادر رختشوی خود زندگی می کرد .پس از مرگ مادر که با مرض سل مُرد به عقاید پدرش نفرت عمیق تری احساس کرد .پس از دوسال کار در رختشویخانه تصمیم گرفت که بخاطر زیبایی و عدم تصاحب شغل در جاهای دیگر به پیاده روهای خیابان پناه ببرد و در انتظار مشتری ها باشد.تا اینکه با آرمان دنی آنارشیست متعصب آشنا شد و لیدی ال باوجود تنفر از عقاید آنارشیسمی دل به او داد و تصمیم گرفت تا آخر عمر کنارش باشد اما مسیر زندگی آن دو پُر از تلاطم بود که در چندخط آخر رمان رومن گاری ضربه نهایی را به خواننده وارد می کند..
جملاتی از کتاب :
گلها اهمیت نمی دهند که جوان هستی یا پیر٬ تنها می دانند چطور احساس جوانی را در تو بیدار کنند ۱۷
چیزهایی هست که از دست رفتنشان را هیچ چیزی در دنیا نمی تواند جبران کند. ۲۵
هدف هنر نجات جهان نیست٬ بلکه آنست که دنیا را پذیرفتنی تر کند ۳۳
اما وقتی هشتادساله باشی دیگر فرصت انتخاب و دستچین کردن را نداری۳۷
عشقهای بزرگ و حقیقی در این دنیا اندکند و آدم حق ندارد بگذارد بدون هیچ گونه اثری نابود شوند و از بین بروند. ۳۷
شصت سال دیگر هم زندگی کرده ام٬ تنها به این امید به صورت مردها نگاه کرده ام تا شاید یک وقتی یک ذره شباهت با او را ببینم.اما افسوس که امکان پذیر نبود.
از همان نگاه اول فهمیدم که هرگز مرد دیگری در زندگی من نخواهد بود و اینکه هیچ چیز به جز او هرگز نه برایم مهم است و نه وجود دارد. ۸۰
نمی دانی چه روزهایی را بی تو گذرانده ام. به خاطر این روزها از تو بدم می آید. می توانستیم باهم خوشبخت باشیم. ۱۸۴
مَرد بودن دشوار است ۱۹۳
انسان چقدر کم می تواند گذشته ها را فراموش کند ۱۹۶
لیدی ال دریافت که بسیار دیر به دنیا آمده است. دنیای جدید ٬جای زن عاشق نیست ۱۹۹


