سفر / محمود دولت آبادی

نام کتاب : سفر
نویسنده : محمود دولت آبادی
محور اصلی داستان سفر تقابل میان آوارگی و خانه است . مختار در جستجوی کار راهی کویت می شود. مرحب ، که پس از مختار وارد زندگی همسر او شده ، وقتی «شخصیت» می یابد که به «خانۀ» مطلوبش می رسد . در آغاز او «چون بته خاری است که باد از ریشه درش آورده و آن را با خود می برد» اما نیروی عشق و شفقت پایبندش می کند و مفهوم والاتری از زندگی را در منظرش قرارمی دهد .
برداشت من از کتاب :
به علت کمبود مشتری ٬ استاد صفی تصمیم گرفت آهنگری را تعطیل و سمساری باز کند. پس مختار که در آهنگری کار می کرد بیکار شد و رمان با بحران بیکاری مختار شروع می شود.سبک نوشتاری و توصیفات هنرمندانه از شاخصه های محمود دولت آبادی است.مختار پس از خداحافظی با همسرش خاتون و دخترش٬ آنها را به بی بی مادرزنش می سپارد و به کویت می رود.مَرحَب که به دلیل کمبود وزن برای کار در لاستیک سازی رد شده بود با خاتون آشنا و به او علاقمند شد.هشت ماه انتظار برای خبری از مختار بی فایده بود.تلاش بی بی برای ازدواج خاتون و مرحب و خاتونی که هنوز منتظر مختار بود.پس از اینکه به خاتون خبر دادند که مختار غرق شده است راه مَرحَب را برای ورود به خانه خاتون هموار کرد.
در شبی سرد وسوزناک مردی با صورتی خسته٬ نگران و غصه دار با چوبهای زیربغلش کنار ریلهای آهن روبروی خانه ی خاتون بود...
جملاتی از کتاب :
پس این عمر چی شده بود؟ گم شده بود؟ مگر می شود آدمیزاد به همین سادگی عمرش را ببازد و تازه بفهمد که باخته است؟ ص۶
آدم تو یه کاری وارد میشه٬ اما بعدش که فکرشو می کنه از خودش می پرسه: حالا چی؟یه جوری میشه. می مونه.نمی دونه چیکار باید بکنه؟تقریبا پشیمون میشه.اما پشیمون پشیمونم نیست.دلخوره٬اما دلخورم نیست. راضییه٬اما راضییم نیست .نمی دونم.نمی دونم. ص ۵۲
آدم هرچقدر هم پرت وپلا باشه بازم به یه جایی از این دنیا وصل میشه.خوبیش اینه٬ بدیشم همینه. ص ۱۰۷
خاتون به زحمت توانست بگوید:
- من پیش خودم رو تو حساب کرده بودم. ص۱۱۶