در جستجوی معنا / ویکتور فرانکل

 

 

نام کتاب : در جستجوی معنا

نویسنده: ویکتور فرامکل

مترجم : نهضت صالحیان - مهین میلانی

 


این کتاب در بر دارندهٔ خاطرات فرانکل از وضعیت خود و سایر قربانیان اردوگاه‌های کار اجباری آلمان در خلال جنگ دوم جهانی است. فرانکل در این کتاب به عنوان یک روان‌شناسی اگزیستانسیالیتی  به اهمیت جستجوی معنا برای زندگی، در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌پردازد و ضمن روایت خاطراتش از اردوگاه‌های کار اجباری، تلاش می‌کند که نگرش جدیدش را در روان‌شناسی (لوگوتراپی) تبیین کند.


برداشت من از کتاب :


با خواندن این کتاب نگاهمان به واژه هایی چون غم و تنهایی و سختی و همچنین کلمهٔ زندگی تغییر خواهد کرد.فرانکل که به نیچه علاقمند است به این گفته اش نیز ایمان دارد «کسی که چرایی زندگی را یافته، با هر چگونه ای خواهد ساخت.»




جملاتی از کتاب :


در آلونکی که احتمالا حداکثر گنجایش دویست نفر را داشت٬ هزار و پانصد نفر اسیر را جا داده بودند.ما از سرما می لرزیدیم ٬ گرسنه بودیم و برای همه جای کافی نبود که دست کم روی زمین خشک٬ چمباتمه بزنیم چه رسد به اینکه دراز بکشیم.  ص ۱۵


اکنون اگر کسی از ما در مورد حقیقت گفته داستایفسکی که گفت بشر موجودی است که می تواند به همه چیز عادت کند پاسخ خواهیم داد بله بشر موجودی است که به همه چیز خو می گیرد ٬ اما نپرسید چگونه .  ص ۲۲


بیماران بدحال را در گاریهایی جا می دادند که زندانیان باید آن را کیلومترها اغلب در توفان برف به اردوگاه دیگر بکشند.اگر یکی از بیماران پیش از حرکت می مرد٬ باز هم او را در گاری می انداختند٬ چون فهرست اسم ها باید دقیق می بود! فهرست اسم ها تنها چیزی بود که اهمیت داشت. یک مرد به این دلیل شمرده می شد که دارای شماره ای بود٬ به واژه ای دیگر انسان تبدیل به شماره شده بود. این دیگر اهمیت نداشت که آن شماره زنده باشد یا مرده.


ما گوسفندان تنها به دو چیز می اندیشیدیم : چگونه از چنگال سگان هار بگریزیم و چگونه غدای بخور و نمیری به کف آریم.
درست مانند گوسفندانی که مظلومانه در وسط رمه جمع می شوند ، هر یک از ما نیز می کوشیدیم به میان زندانیان راه یابیم.
زیرا به این ترتیب از ضربات نگهبانانی که در دو سو و عقب و جلو ستون گوشتی در حرکت بودند در امان بودیم.در مرکز جمع بودن این امتیاز را داشت که از سوز سرما محفوظ می ماندیم.
ساده تر بگویم در مرکزجمع بودن تلاشی بود برای زنده ماندن و این کار را ما  ماشین وار انجام می دادیم.54

هشتاد و نه درصد از مردم چیزی لازم دارند تا بخاطر آن زندگی کنند.  101

 

سپاس...

پیکر فرهاد / عباس معروفی

 

 

نام کتاب : پیکر فرهاد

نویسنده : عباس معروفی

 

راوی داستان دختر روی قلمدان داستان بوف کور است. او در نقش از هر تابلو نقاشی یا قلمدانی به روی تابلو و قلمدان دیگری می‌رود و هر بار در نقش یکی از زنان ایرانی است. زن دوره ساسانی، دخترک مدل و… همه اینها سرنوشتشان با هم پیوند خورده و تقدیر مشترکی دارند. یک نفر که تجزیه می‌شود در چندین نفر که هر کدام نماد نوعی زن ایرانی است. معروفی نثر بسیار قوی دارد و البته در تغییر زاویه دید بسیار موفق و ماهر است. خود او در انتهای کتاب توضیح می‌دهد: ” شبی در اوایل پاییز ۷۲ در حالی که مشغول نوشتن رمان دیگری بودم، ناگهان حس و حالم تغییر کرد. قلبم فشرده شد و هر چه پرپر زدم که از آن بحران خلاص شوم، نشد. به حالت تسلیم رمان قبلی را جمع کردم. کاغذ تازه روی میز گذاشتم، جوهر خودنویسم را پر کردم و نوشتم. یک سال و خرده‌ای طول کشید و من هر شب ساعت‌ها پشت میز می‌نشستم تا شیره جانم کشیده شود. آدم‌ها در برابرم مجسم می‌شدند، فضاها شکل می‌گرفت، همه چیز و همه‌جا و همه آدم‌ها برایم با اسم و رسم معنا می‌یافتند بی‌آن‌که بخواهم از کسی نام ببرم. برخلاف کارهای گذشته هیچ نقشی از خود بروز ندادم. وقتی رمان را شروع کردم مثل یک اسب وحشی افسارش را پاره کرد و سر به کوه و بیابان گذاشت. زنِ قلمدانِ بوف کور روایت می‌کرد و من فقط واسطه بودم تا این شکل غریزیِ به دور از خِرد بروز کند

این داستان مولفه‌های پست مدرنیسم را دارا می‌باشد. معروفی با شگرد خاص خودش می‌نویسد. و حتا در شیوه نوشتن هنجارشکنی می‌کند. اصل عدم قطعیت به وضوح در داستان مشخص است. داستان در رویا و ابهام و با گذر به شخصیت‌های تاریخی حرف‌های زیرین خود را می‌زند و نویسنده در داستان به شاعران و نویسندگان مورد علاقه‌اش اشاره‌ای می‌کند مثل فروغ و شاملو نظامی و هدایت…. داستان سیال ذهن است. چیز قابل توجه این است که در بوف کور زن اثیری و لکاته یک نفر هستند اما معروفی در پیکر فرهاد آن‌ها را مجزا می‌کند و بسیار زننده لکاته را مبتذل و مرد را ضعیف و ناتوان جلوه می‌دهد. سرنوشت زن در پیکر فرهاد به  قدمت تاریخ و تمام ستم‌هایی که بر او رفته است تعریف می‌شود. زن در این داستان عاصی و معترض است. عصیان می‌کند. و البته بسیار ماهرانه بزرگترین رنج زن را در جامعه‌ای سنتی که همان بچه‌دار نشدن است به تصویر می‌کشد. دیالوگ‌ها نشان‌دهنده توانایی نویسنده در بیان احساسات یک زن است.

برداشت من از کتاب : معروفی در پیکر فرهاد با اینکه ار بوف کور هدایت وام گرفته است اما با نگاه خود او را بسط داده و ادای احترامی به صداق هدایت کرده که نمونه خارجی آن را می توان در ژاک و ارباب قضا قدری کوندرا که اقتباسی از کتاب دیدرو است مقایسه کرد.

 

جملاتی از کتاب :

 

چقدر بر پريان كه در برابر چشمانمان آزادانه مي رقصند بي توجهيم و خيال مي كنيم آنها را نديده ايم. چقدر بر پولكهاي طلايي آفتاب نگاه مي كنيم و فكر مي كنيم هرگز از آفتاب پولك طلايي نريخته است و چقدر به هستي بي اعتناييم.

آنچه را که می بایست از دست می دادم ، داده بودم ، خودم را فنای چشم هایی کرده بودم که شاید از پیش هم زندگی مرا زهر آلود کرده بود . و انگار به دنیا آمده بودم که در هجران چشم هایی سیاه و براق بسوزم . به جست و جوی آن چشم ها در گردونه ای افتادم و تاوانی پرداختم که شاید در توانم نبود .

 

ما قدرت تشخيص نداريم. بلد نيستيم انتخاب كنيم وگرنه چرا موقعي كه به خانه او پناه بردم و در برابرش در حضورش روي تختخواب او دراز كشيدم ديوار سياه و سنگين خواب نمي گذاشت او را ببينم؟

عاقبت در جایی که اصلا فکرش را نمی کردم اسیر نگاه های وحشی و معصومانه ی مردی شدم که شاید از پیش او را ندیده بودم .

آن قدر شب ها به ستاره ها نگاه کردم که شاید او هم به آسمان نگاهی انداخته باشد هر چند گذرا ، آن قدر به پرنده ها چشم دوختم که شاید از بالای خانه اش گذر کرده باشند . و آن قدر به نسیم سلام کردم که شاید صدای مرا به گوش او برساند ، ولی کمترین اثری از او نیافتم .

 

در تابلو نقاشی شما من سوار قطاری هستم به مقصدی نامعلوم . تابلو زنی که از پنجره به تاریکی نگاه می کند و هیچ حالتی جز سرگردانی در چهره اش نیست ، با لب های غنچه ای که انگار از بوسه ای طولانی برداشته شده و هنوز سیر نشده ، موهای درهم و برهم سیاه ، پیراهن بلند و سیاهی که در تابلو شما یک مانتو مشکی بود و روسری ماشی رنگ هم به سر داشت .

 

 

 

سپاس...

پرده/ میلان کوندرا

نام کتاب : پرده 

نویسنده : میلان کوندرا

مترجم  : کتایون شهپرراد - آذین حسین زاده


کوندرا با کتاب جدبداش « پرده » تامل در باره هنر رمان را تعمیق می بخشد. در طرحی که ارائه می کند، دنیا در پس پرده ای از تعابیر آماده، تصاویر بزک شده و نمایشهای پرهیزکارانه و دروغین از چشم پنهان مانده است؛ و نقش رمان، از همان آغاز دوران مدرن، پاره کردن این پرده بوده تا بتواند جلوه هایی از حقیقت را که تنها رمان نویسان اصیل قادر به انتقال آن هستند، بر ما آشکار کند.
در این کتاب، او چکیده ای از مضامین اصلی نوشته های قبلی اش را طرح می کند تا بسط شان دهد، آنها را کامل و تعمیق کندو گستره های جدیدی را به رویشان بگشاید.این درست است که کتاب محدود به نظریات نویسنده خالقی است که با حرکت از تجربه شخصی، امکان می دهد تا زیباشناسی و مواضع منحصر به فردش روشن گردد. ولی ما، با خواندن آن متوجه می شویم که کتاب بردی بسیار وسیع و عمومی دارد.


برداشت من از کتاب :


پرده از هفت بخش تشکیل شده که در آن کوندرا رمان های مختلفی را بررسی می کند.رمان نویسی که درباره هنر رمان صحبت می کند ٬ استادی نیست که بر کرسی تدریس نشسته باشد و در این مورد سخنرانی کند.باید او را بیشتر به منزلهٔ نقاشی تصور کرد که در کارگاه نقاشی اش ٬ یعنی جایی که تابلوهای روی دیوار از هر سو به شما می نگرند٬ از شما پذیرایی می کند.او رمان را از نگاه خواننده و نویسنده بررسی می کند.در بخشی از کتاب می گوید روزی رمان نویس متوسطی از گوستاو فلوبر می پرسد چه زنی الهام بخش شخصیت اِمابوواری بوده است؟ و گویا فلوبر جواب داده است که مادام بوواری خود من هستم!


جملاتی از کتاب :


کیست که از خودش سوال نکرده باشد که اگر من در جایی دیگر، در سرزمینی دیگر و در زمانی دیگر متولد می شدم سرنوشتم چگونه بود؟


موسیقی این توان را دارد تا به مخفیانه ترین هیجانات دنیای درون که از دسترس کلام خارج است بپردازد.


هر خواننده، موقع خواندن، خوانندهٔ وجود خودش است. کتابِ نویسنده صرفاً ابزاری است که در اختیار خواننده قرار می گیرد تا او بتواند در آن چیزی را تشخیص دهد که اگر این کتاب نبود شاید هیچوقت آن را در وجود خودش نمی دید.

زندگی کوتاه است، خواندن وقت زیادی می گیرد و ادبیات به دلیل تولید انبوه و غیرعقلانی در حال خودکشی است. هر رمان نویسی باید کار را از خودش شروع کند، یعنی هرچیزی را که فرعی است حذف کند و برای خودش و دیگران مُبَلِغ اخلاقی باشد که تنها متوجه مسائل اساسی است.


هویت یک فرد یعنی چه؟ حقیقت چیست؟ عشق چیست؟


تنها ابتدای فساد است که قابل تحمل نیست.


گوته گفته به هنگام جوانی در صورتی قوی هستی که همراهانی داشته باشی و ٬وقت پیری ٬ تنها که باشی قوی هستی.


من می دانم شاهد مرگ ملت خود بودن چه معنایی برای انسان دارد.

 

سپاس...

 

چهل نامه کوتاه به همسرم / نادر ابراهیمی

 

نام کتاب : چهل نامه کوتاه به همسرم

نویسنده : نادر ابراهیمی

 


چهل نامه کوته به همسرم" مجموعه چهل نامه ی ابراهیمی به همسرش بانو فرزانه منصوری است. چهل نامه که در خود گلایه‌ها، قهر ها و آشتی ها و دل نگرانی های یک همسر را با پاسخ گویی های شاعرانه ی نویسنده ای عاشق دارد. چهل نامه که هر کدام دری به وادی وجود یک بانوی ایرانی می‌گشاید پر از حوصله و صبوری و دقت و دلسوزی و واهمه و وسواس و گاه " انتخاب گریستن " ؛


چهل نامه ی کوتاه به همسرم، زبانی فاخر و آرکئیک دارد و نثری روان و تا حدی شعر گونه؛ کلمات و هدف های نویسنده در این مجموعه گاه رقصی زیبا از تصاویر را در مقابل دیدگان خواننده می‌آورد و گاه اشک را مهمان دیده می‌کند و احساس را به مهمانی دل می‌برد.


برداشت من از کتاب :


به قول نزار قبانی :عشق خود آموزگار است! عشق را در هیچ کتابی نمی توان آموخت اما مسلما نادر ابراهیمی عشق را تجربه کرده  و در انتقال احساساتش موفق بوده است.


جملاتی از کتاب :


عزیز من! روزگاری ست که حتی جوان های عاشق نیز قدر مهتاب را نمی دانند.

آنکه هرگز نان به اندوه نخورد   وشب را به زاری سپری نساخت

شما را ای نیروهای آسمانی   هرگز،هرگز، نخواهد شناخت

قهر ، پرتاب کدورت هاست به ورطه ی سکوت موقت؛ و این کاری ست که به کدورت، ضخامتی آزارنده می دهد.قهر ، دوقفله کردن دری ست که به اجبار، زمانی بعد، باید گشوده شود، و هر چه تعداد قفل ها بیشتر باشد و چفت و بست ها محکم تر ،در، ناگزیر، با خشونت بیشتری گشوده خواهد شد.

عزیز من!
زندگی مشترک را نمی توان یک بار به خطر انداخت، و باز انتظار داشت که شکل و محتوایی همچون روزگاران قبل از خطر داشته باشد.
چیزی ، قطعاً خراب خواهد شد
چیزی فرو خواهد ریخت
چیزی دگرگون خواهد شد
چیزی - به عظمت حرمت - که بازسازی و ترمیم آن بسی دشوارتر از ساختن چیزی تازه است... 39

عصر ما عصری ست که عاشق ترین مردم، عاشقانه ترین آوازهایشان را در سنگر سیاست می خوانند... 48

انسان هنوز یاد نگرفته آنگونه به حوادث نگاه کند که تلخ ترین و دردناک ترین آنها راهشیارکننده، نیرودهنده، تجربه بخش، برانگیزنده و آینده ساز ببیند. 68

مردی که گریستن نمی دانست، این را می دانست که زود خواهد مرد.انسان، بدون گریه، سنگ می شود. 75

انسانی که یادهای تلخ و شیرینی را ، از کودکی ، در قلب و روح خود نگه ندارد و نداند که در برخی لحظه ها واقعاً باید کودکانه به زندگی نگاه کند ، شقی و بی ترحم خواهد شد... 92

اي عزيز!

انسان، آهسته آهسته عقب نشينی می كند.
هيچكس يكباره معتاد نمی شود
يكباره سقوط نمی كند
يكباره وا نمی دهد
يكباره خسته نمی شود، رنگ عوض نمی كند، تبديل نمی شود و از دست نمی رود.
زندگي بسيار آهسته از شكل می افتد
و تكرار و خستگی، بسيار موذيانه و پاورچين رخنه می كند.
بايد بسيار هوشيار باشيم و نخستين تلنگر ها را، به هنگام و حتی قبل از آنكه ضربه فرود آيد، احساس كنيم.  122


زندگي بسيار آهسته از شكل می افتد
و تكرار و خستگی، بسيار موذيانه و پاورچين رخنه می كند.
بايد بسيار هوشيار باشيم و نخستين تلنگر ها را، به هنگام و حتی قبل از آنكه ضربه فرود آيد، احساس كنيم. 122

 

سپاس ...

باغ آلبالو/ آنتوان چخوف

 

 

نام کتاب : باغ آلبالو

نویسنده: آنتوان چخوف

مترجم : سیمین دانشور

 



نمایش‌نامه داستان یک زن اشراف‌زادهٔ روس و خانواده‌اش است که به‌علت قرض، رو به ورشکستگی هستند و باغ آلبالوی خاطره‌انگیزشان در گرو بانک است، و چون خانواده غیر از قرض عایداتی ندارد، قرار است در موعد معینی باغ و ملکشان حراج شود.


برداشت من از کتاب :


مادام رانوسکی مالک باغ آلبالو پس از پنج سال از سفر خارج به خانه و ملک خود باز می گردد. چخوف در آخرین اثرش به زوال اشرافیت پرداخته است. حکایت وداع با گذشته ای که رو به افول است.


جملاتی از کتاب :


به عقیدهٔ من اگر دختری عاشق بشود دیگر فاتحهٔ اخلاق را خوانده.۴۸


باید یک دفعه تصمیم بگیرید و خودتان را راحت کنید. زمان به خاطر کسی نمی ایستد.۵۱


ای خدا باغ آلبالو مال من است! من ملکی را خریده ام که پدرم و جدم در آن ملک غلام بودند. و حتی کسی توی آشپزخانه راهشان نمی داد.۸۷


 

سپاس ...
 

بعد از تاریکی / هاروکی موراکامی

 

نام کتاب : بعد از تاریکی

نویسنده: هاروکی موراکامی

مترجم : معصومه عباسی

 

 


همچون دیگر داستان‌های موراکامی، در این رمان نیز، ازخودبیگانگی محور اصلی را تشکیل می‌دهد. وقایع این رمان در جهانی میان واقعیت و رویا، در طول یک شب و در شهر توکیو به وقوع می‌پیوندد.

رمان شامل چندین فصل کوتاه یا بلند است و نشانه‌هایی از پست‌مدرنیسم در آن به چشم می‌خورد. هر فصل رمان، با تصویری از یک ساعت آغاز می‌شود که گذر زمان در طول شب را نشان می‌دهد.

برداشت من از کتاب :


موراکامی در داستان بعد از تاریکی  مخاطب را به گردشی شبانه در شهر توکیو می برد و فضای سردی را روایت می کند که شخصیت اصلی آن دختری است که تمام زندگی اش را صرف درس خواندن کرده تا سایر ضعف هایش را بپوشاند.
بعد از تاریکی رمان نه چندان بلندی است که زندگی شبانه توکیو رو در عصر تسلط تکنولوژی دیجیتال روایت می کند و روان آدم هایی سرگشته و مبهوت را که در چنبره چنین فضا و مکانی اسیرند می کاود.


موراکامی با سبک خاص خود به جهان نگاه می کند و ما را با شخصیت های اسرارآمیزش به دنیایی می برد که خود می خواهد. ماری دختر کتاب خوانی که در یک شب با افراد گوناگونی آشنا می شود و اتفاقات مختلف او را به خواهرش اِری که دو ماه اخیر در خواب طولانی بوده است نزدیک تر می کند. روایت دو خواهر که هرکدام زندگی متفاوتی داشتند. داستان تنهایی آدم ها در دنیایی مدرن.


جملاتی از کتاب :


یک بار که یتیم شوی تا زمان مرگت یتیم می مانی.


چیزهای بخصوصی هست که بهتر است انسان نداند.


شاید باید واقعا بمیری تا بفهمی مردن چگونه است.


در این دنیا٬ چیزهایی هست که فقط خودت به تنهایی می توانی انجام دهی ٬ و چیزهایی هم هست که می توانی با کس دیگری انجام دهی. خیلی مهم است که بتوانی این دو را به اندازه مناسبی با یکدیگر درهم بیآمیزی


خاطرات مردم سوخت هستند ٬  می سوزند تا زنده بمانند.

 

سپاس ...

 

کوری / ژوزه ساراماگو

 

نام کتاب: کوری

نویسنده: ژوزه ساراماگو

مترجم: مهدی غبرایی

 


داستان از ترافیکِ یک چهارراه آغاز می‌شود. رانندهٔ اتومبیلی به‌ناگاه دچار کوری می‌گردد. به فاصلهٔ اندکی، افراد دیگری که همگی از بیماران یک چشم‌پزشک‌اند، دچار کوری می‌شوند. پزشک با معاینهٔ چشم آنها درمی‌یابد که چشم این افراد کاملاً سالم است، اما آنها هیچ‌چیز نمی‌بینند. جالب آن است که برخلاف بیماری کوری، که همه‌چیز سیاه است، تمامی این افراد دچار دیدی سفید می‌شوند.

پزشک می‌فهمد که این نوع کوری است که به چشم ارتباطی پیدا نمی‌کند. از طرف دولت، تمامی افراد نابینا جمع‌آوری و در یک آسایشگاه اسکان داده می‌شوند. پزشک نیز خود دچار این بیماری می‌شود. پلیس برای جلوگیری از شیوع بیماری، پزشک را نیز روانهٔ آسایشگاه می‌کند. همسر پزشک نیز به‌دروغ اذعان به کوری می‌نماید تا بتواند درکنار شوهرش باشد. آنها به آسایشگاه یادشده برده می‌شوند.

برداشت من:

مردی در اتومبیل پشت چراغ قرمز راهنما بود که چراغ سبز شد اما او ناگهان همه جا را سفید دید و گفت که کور شده ام. ساراماگو شهری را خلق کرد که در آن همه به تدریج کور شدند و در آن همسر چشم پزشک که بینا بود رفتارهایی از مردمان دید که باعث تامل خواننده می شود. آنها فکر می کردند هیچکس آنها را نمی بیند و دست به هرکاری برای زنده ماندن و یا لذت خود می زدند. کوری ساراماگو استعاره ای است از حال مردمان جهان. چقدر راست گفته اند که کورتر از همه کسی بود که نمی خواست ببیند...


جملاتی از کتاب :


راننده های پشت سری که از ماجرا بی خبر بودند، غر می زدند که یک تصادف معمولی و این همه قشقرق!

 
پرسید چرا ایستادی٬ دیگری جواب داد چراغ قرمز است.از این پس دیگر نمی دانست چراغ کی قرمز می شود.


بدی، پیوسته آسان ترین کاریست که می توان کرد.


اگر کسی نباشد که ببیند، داشتن یک جفت چشم شهلای گیرا به چه دردی می خورد.

 
دنیا همین است که هست، جایی است که حقیقت اغلب نقاب دروغین می زند تا به مقصد برسد.
 

چشم تنها جای بدن است که شاید هنوز روحی در آن باقی باشد.

 
بینایی موجب شده بود فجایعی را ببیند که هرگز در خیالش نمی گنجید.


در دنیای خالی از معنا اشک چه معنایی می تواند داشته باشد.


درست و نادرست صرفا به درک ما از روابطی که با دیگران داریم وابسته است، نه به درکی که از خودمان داریم.

کوری برای آدم های زشت شانس می آورد.

زندگی با آدم های دیگر مشکل نیست، درک کردنشان مشکل است.

به عقیده من ما از همین حالا هم مرده ایم٬ چون مرده ایم کوریم یا اگر می خواهید اینطوری بگویم ٬چون کوریم مرده ایم.


هرگز نمی شود رفتار آدم ها را پیش بینی کرد، باید صبر کرد، باید زمان بگذرد، زمان است که بر ما حکومت می کند.

 

سپاس ...

وصایای تحریف شده / میلان کوندرا

 

نام کتاب : وصایای تحریف شده

نویسنده : میلان کوندرا

مترجم : کاوه یاسمنجی

 


این کتاب در حقیقت یک رمان یا چیزی حتی شبیه رمان هم نیست!
بلکه کتابی ست درباره رمان!
در واقع یک سری مقاله است از یه نویسنده درباره عناصر داستان .


کتاب برای سرگرم شدن نوشته نشده بلکه نوشتاری عمیق و کاملا حرفه ای درباره هنر نوشتن است که قطعا با یک بار خواندن و یا حتی بدون استاد راهنما خواندن بی نتیجه خواهد بود.
و این نکته را هم باید در نظر گرفت که کتابی این چنین زمان خاصی برای خواندن دارد. حتی فرض را بر این بگذاریم که کسی در سن جوانی تمامی (یا دست کم اکثر)کتب مورد بحث در نوشتار ها را مطالعه کرده باشد به سختی می توان باور کرد که به درک درستی از آنها رسیده باشد!
هر چند یکی از مزایای این کتاب شاید همین باشد: نگاه کج و معوج شما را می گیرد و در طول 200 صفحه آرام و با ارامش لبه های تند روی و کور بینی را برش می زند.
و البته همان طور که در بالا هم ذکر شد این میسر نخواهد بود مگر با همراهی یک استاد و البته زمان!


این کتاب، کتابی نیست که بتوان با یک یا دو بار خواندن تمام مطالب آن را فرا گرفت.


برداشت من از کتاب :


وصایای تحریف شده مقاله ای است عمیق و اندیشه برانگیز از یکی از استادان داستان نویسی قرن بیستم.

کتابی است سرشار از اندیشه های نو درباره دربارهٔ دوران کنونی و چگونگی تحول فرهنگ و انسان غربی.

میلان کوندرا در این کتاب با ظرافتی خاص که برگرفته از تسلطش بر رمان است به تحلیلی جامع از اجزای تشکیل دهنده  رمان و هنر نوشتن می پردازد. او معتقد است رمان از هر آنچه در هر یک از ماست پرده بر می دارد و با بررسی رمان هایی از نویسنده های بزرگ ما را به تدبر عمیق تر بر جزئی ترین عناصر رمان دعوت می کند.


جملاتی از کتاب :


مردمان عموما به دردِ نوستالژی می اندیشند اما آنچه بدتر است درد بیگانگی است. ۸۵


برخی چیزها را تنها می توانیم ناگفته بگذاریم۸۶


هنگام گوش دادن به بتهوون ٬ آدم این احساس را دارد که سطح شدت٬ پیوسته تغییر می کند.در زمان های مختلف٬ چیزی دارد می آید٬ بعد می رسد٬ بعد می رود و چیزی دیگر در راه است۱۳۷

تولستوی مفهوم دیگری از انسان به ما عرضه می دارد. انسان یک سفر است؛ راهی پرپیچ و خم است.سفری است که مراحل پیاپی اش نه تنها تغییر می کنند٬که اغلب نفی کلی مراحل پیشین را نمایان می سازد۱۷۵


با آدم مرده یا مانند زباله رفتار می شود یا نماد. هر دو روش بی احترامی یکسانی است به فردیت ناپدید شده او. ۲۲۶


اگر دهقانِ پیری در بستر مرگ خود از پسرش بخواهد که درخت گلابی پیر بیرون پنجره را نبُرد ٬ تا زمانی که پسر ٬ پدرش را با عشق به یاد می آورد ٬ درخت بریده نخواهد شد. دهقان پیر٬ در گورِ خود٬ هرگز نخواهد دانست که درخت پیر گلابی بریده شده یا نه؟ با این همه٬ برای پسری که دوستش می دارد٬ پیروی نکردن از پدر٬ ناممکن است. 227

 

سپاس...