در جستجوی معنا / ویکتور فرانکل

نام کتاب : در جستجوی معنا
نویسنده: ویکتور فرامکل
مترجم : نهضت صالحیان - مهین میلانی
این کتاب در بر دارندهٔ خاطرات فرانکل از وضعیت خود و سایر قربانیان اردوگاههای کار اجباری آلمان در خلال جنگ دوم جهانی است. فرانکل در این کتاب به عنوان یک روانشناسی اگزیستانسیالیتی به اهمیت جستجوی معنا برای زندگی، در سختترین شرایط زندگی میپردازد و ضمن روایت خاطراتش از اردوگاههای کار اجباری، تلاش میکند که نگرش جدیدش را در روانشناسی (لوگوتراپی) تبیین کند.
برداشت من از کتاب :
با خواندن این کتاب نگاهمان به واژه هایی چون غم و تنهایی و سختی و همچنین کلمهٔ زندگی تغییر خواهد کرد.فرانکل که به نیچه علاقمند است به این گفته اش نیز ایمان دارد «کسی که چرایی زندگی را یافته، با هر چگونه ای خواهد ساخت.»
جملاتی از کتاب :
در آلونکی که احتمالا حداکثر گنجایش دویست نفر را داشت٬ هزار و پانصد نفر اسیر را جا داده بودند.ما از سرما می لرزیدیم ٬ گرسنه بودیم و برای همه جای کافی نبود که دست کم روی زمین خشک٬ چمباتمه بزنیم چه رسد به اینکه دراز بکشیم. ص ۱۵
اکنون اگر کسی از ما در مورد حقیقت گفته داستایفسکی که گفت بشر موجودی است که می تواند به همه چیز عادت کند پاسخ خواهیم داد بله بشر موجودی است که به همه چیز خو می گیرد ٬ اما نپرسید چگونه . ص ۲۲
بیماران بدحال را در گاریهایی جا می دادند که زندانیان باید آن را کیلومترها اغلب در توفان برف به اردوگاه دیگر بکشند.اگر یکی از بیماران پیش از حرکت می مرد٬ باز هم او را در گاری می انداختند٬ چون فهرست اسم ها باید دقیق می بود! فهرست اسم ها تنها چیزی بود که اهمیت داشت. یک مرد به این دلیل شمرده می شد که دارای شماره ای بود٬ به واژه ای دیگر انسان تبدیل به شماره شده بود. این دیگر اهمیت نداشت که آن شماره زنده باشد یا مرده.
ما گوسفندان تنها به دو چیز می اندیشیدیم : چگونه از چنگال سگان هار بگریزیم و چگونه غدای بخور و نمیری به کف آریم.
درست مانند گوسفندانی که مظلومانه در وسط رمه جمع می شوند ، هر یک از ما نیز می کوشیدیم به میان زندانیان راه یابیم.
زیرا به این ترتیب از ضربات نگهبانانی که در دو سو و عقب و جلو ستون گوشتی در حرکت بودند در امان بودیم.در مرکز جمع بودن این امتیاز را داشت که از سوز سرما محفوظ می ماندیم.
ساده تر بگویم در مرکزجمع بودن تلاشی بود برای زنده ماندن و این کار را ما ماشین وار انجام می دادیم.54
هشتاد و نه درصد از مردم چیزی لازم دارند تا بخاطر آن زندگی کنند. 101
سپاس...






