چنین گفت زرتشت / فردریش نیچه

 

 

 

 

 

 

نام کتاب : چنین گفت زرتشت

نویسنده : فردریش نیچه

مترجم : داریوش آشوری

 


کتاب چنین گفت زرتشت را نیز می‌توان شناخته‌شده‌ترین و محبوب‌ترین نوشته‌ی وی در میان فلسفه‌دوستان ایرانی به‌شمار آورد. این کتاب که دارای بن‌مایه‌های فلسفه‌ی اگزیستانتیالیستی است، یکی از بهترین نوشته‌ها و رمان‌های فلسفی است که البته شاید خواندنش برای خوانندگان تازه‌کار قدری سنگین و پیچیده باشد.
زرتشت را می‌توان به‌نوعی خود نیچه دانست، چراکه زرتشتِ این کتاب، خود نیچه در عالم واقع است؛ فردی است در خود، که در کنج عزلت نشسته و در پی رسیدن به راه جاودانگی‌ست.

 

برداشت من از کتاب :

کتابی برای همه کس و هیچ کس . مترجم اثر می گوید این کتاب با جان آدمی سروکار دارد کتابی که می خواهد دری به روی جاودانگی و بی کرانگی باشد و انسان را از تنگنای جهان روزمره ی احساس و کوته بینی عقل خودبنیاد برهاند.

زرتشت می گفت زیستن در میان آدمیان را از زیستن در میان جانوران خطرناک تر یافته ام. پس از ده سال زندگی در غار از کوه پایین آمد و به میان مردم رفت و به نقد زندگی روزمره مردمان پرداخت.

 

جملاتی از کتاب :

ای دوست به شرفم سوگند نه شیطانی است و نه دوزخی، روانت از تن‌ات نیز زودتر خواهد مرد پس دیگر از هیچ‌چیز مترس! 29

زن را هنوز توان دوستی نیست. زنان هنوز گربه اند و پرنده ، یا ، دست بالا، ماده گاو 70

شیرین ترین زن نیز تلخ است 78

به سراغ زنان می روی؟ تایانه را فراموش مکن! 80

آنچه شما عشق می نامید، دیوانگی هایی ست کوتاه و زناشویی تان حماقتی ست دراز ، پایان بخش این دیوانگیهای کوتاه ! 83

بسیاری چه دیر می میرند و اندکی چه زود! اما بهنگام بمیر! 84

با آدمیان زیستن دشوار ، زیرا خاموش ماندن بسی دشوار است. 102

عدالت با من چنین می گوید : انسان ها برابر نیستند. و برابر نیز نخواهند شد! 114

خاموش ترین کلامهایند که طوفان می زایند. 162

عشق خطری ست در کمین تنهاترین کس. 170

هرچه انسان در زندگی ژرف تر بنگرد ، در رنج ژرف تر نگریسته است . 172


از میان این مردم می گذرم و چشمانم را باز می گذارم. آنان کوچک تر شده اند و هرچه کوچک تر می شوند.
در میان مردم کوچک دروغ بسیار است. 184

اینجا مردانگی کم است. از اینرو زنان‌شان را مردوار می‌آرایند. زيرا تنها آن کس زنانگی را در زن آزاد می‌کند که چندان که بايد از مردی بهره‌ور باشد. 184

و کیست که تمام دریافته باشد که زن و مرد چه بیگانه اند باهم! 205

آن چه دشوار است تاب اوردن انسان است و بس! کشف انسان دشوار است و از همه دشوارتر کشف خویشتن 210

آن که می خواهد روزی پریدن آموزد ،نخست می باید ایستادن و راه رفتن و دویدن و بالا رفتن و رقصیدن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نی کنند! 211
 

زندگی برای چه ؟ همه چیز باطل است! زندگی ، یعنی خود را سوزاندن و هرگز گرم نشدن. 221

در میان گوشه نشینان و بزچرانان زیستن خوش تر تا زیستن در میان نامردمان زراندود دروغین رنگین. 263

به شهادت عابدترین مردم ، خدا می باید جاویدان باشد. و آن کس که این همه وقت دارد باید وقت گذرانی کند. آن هم به کندترین و احمقانه ترین وجه ممکن. و چنین کسی می تواند در چنین جهتی گام های بلند بردارد 238

 

 آن چه کامل شده است، هر آن چه رسیده است ، مرگ می خواهد! درود ، درود بر تیغ انگوربر ! اما آنچه نارسیده است ، زیستن می خواهد، دردا !

رنج می گوید : < گم شو ! برو ، ای رنج ! >  اما هر آن چه رنج می برد ، زیستن خواهد تا رسیده و شاد و مشتاق شود؛  مشتاق چیزهای دورتر ، برتر ، روشن تر . آن چه رنج می برد ، چنین می گوید : من خواهان وارث ام ، خواهان فرزند ام ، خود را نمی خواهم.

لذت نه خواهان وارث است نه فرزند. او خود را می خواهد، جاودانگی را . بازگشت را. او همه چیز را جاودانه همان گونه که هست می خواهد. 346

 

 

سپاس...

 

تونل / ارنستو ساباتو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نام کتاب : تونل

نویسنده ک ارنستو ساباتو

مترجم : مصطفی عبدی


کافی است بگویم که من خوآن پابلو کاستل هستم,نقاشی که ماریا ایریبارنه را کشت.

شروعی جسورانه و میخکوب کننده! نویسنده در ابتدایی‌ترین جمله، داستان و غایت نهایی کتاب را لو می‌دهد؛ اما شما برای خواندن کتاب مشتاق‌تر می‌شوید! این جادوی قلم رک، صریح و بی‌پرده ساباتو است.صراحت و بی‌پرده بودن قلم نویسنده از ابتدای کتاب تا انتها، همان جادویی است که شما را با خود همراه می‌کند. هیچ توصیف اضافه و شاعرانه ای در کار نیست! کسی نمی‌خواهد شما را با جمله‌های قشنگ ادبی منحرف کند! صادق بودن نویسنده با بیان احساساتی که کمتر جایی شنیده‌اید جذابیت و کشش داستان را فوق العاده می‌کند.

نویسنده درگیر فلسفه اگزیستانسیالیستی به زیبایی ذات شریر و منفی و خودخواه نوع بشر را معرفی می‌کند بی آنکه توجیهی برایش بیاورد یا حتی دل بسوزاند. تمام خصایل تند و خشن و منفی‌ای که کمتر در داستان‌های عاشقانه بهشان پرداخته شده است. همانطور که آلبر کامو درباره کتاب گفته:

    تلخی و تندی، شور و حرارت آن را می ستایم. کتاب، داستان شگفت‌آوری است از تمامیت‌خواهی و خودخواهی ذاتی انسان که مانع لذت بردن از چیزی که هم اکنون دارد می‌شود. ترس از دوست داشته شدن حقیقی که منجر به دوست نداشتنی شدن می‌شود و تمام جنون‌هایی که عشق را زجرآور و ترسناک می‌کند. نویسنده در تمام طول داستان ضربه‌های سهمگینی از حقیقت به ما میزند و در نهایت این جسارت و حقیقت و جنون، چاقویی است که در قلب ما نیز فرو می‌رود. کتابی که به شدت تلخ و حقیقی است و عمیق. خط داستانی ساده اما تفکر برانگیز است و جریان تند کتاب شما را تا آخر پا به پا میبرد.


برداشت من از کتاب :


در قسمتی از متن کتاب می‌خوانیم:

وقتی مشهور باشی فروتنی برایت آسان است.یعنی آسان است که خود را فروتن نشان دهی.حتی انگاه که فکر میکنید در یک فرد کمترین اثری از خودپسندی وجود ندارد, خودپسندی را در شکلی بسیار نامحسوس در او کشف می کنید: خودپسندی در فروتنی. چه زیاد میبینیم از این نوع افراد. ساباتو در این اثر درونیات شخصیت اصلی رمان را عریان کرده و خواننده را با خود برای دانستن دلیل قتل زنی که عاشقش شد همراه می کند.


جملاتی از کتاب :

 چرا هر آنچه از خوبی ، زیبایی و نیکویی است باید برچسب انسانی بگیرد و هرچه بدی و شقاوت است ددصفتی و حیوان صفتی نامیده شود؟درحالی که ظالمانه ترین و بی رحمانه ترین  رفتارها نیز از انسان است.

 

    بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم که هیچ چیز معنی ندارد. در سیاره‌ای که میلیون‌ها سال است با شتاب به سوی فراموشی می‌رود، ما در میان غم زاده شده‌ایم، بزرگ می،شویم، تلاش و تقلا می‌کنیم، بیمار می‌شویم، رنج می‌بریم، سبب رنج دیگران می‌شویم، گریه و مویه می‌کنیم، می‌میریم، دیگران هم می‌میرند و موجودات دیگری به دنیا می‌آیند تا این کمدی بی‌معنی را از سر گیرند.
    واقعا اینطور بود؟ همانطور که نشسته بودم درباره مساله بی‌مفهوم بودن همه چیز تعمق می‌کردم. آیا زندگی ما چیزی جز یک سلسه زوزه‌های بی‌معنی در بیابانی از ستارگان بی اعتنا نبود؟”
    من از خودم می‌پرسم چرا حقیقت باید ساده باشد. تجربه من کاملا خلاف این را به من یاد داده است، حقیقت تقریبا هیچ وقت ساده نیست، و اگر چیزی بیش از حد واضح و آشکار به نظر می‌رسد، اگر عملی به ظاهر از منطق ساده‌ای پیروی می‌کند، معمولا انگیزه‌های پیچیده‌ای پشت سر آن هست.

    معمولا احساس تنها بودن در جهان با حس نخوت آمیز تکبر و برتری جویی همراه است. من انسانیت را یکسره تحقیر می‌کنم، افراد دور و برم به نظرم پست، زبون، کودن، آزمند، خشن، تنگ نظر می‌رسند. از تنهایی نمی‌ترسم! آن را خدای گونه می‌بینم.

همزاد / فیودور داستایفسکی

 

 

 

نام کتاب : همزاد

نویسنده : فیودور داستایفسکی

مترجم : سروش حبیبی

 

فکر می‌کنید کسی که دچار جنون شده باشد و احساس کند فردی دقیقا شبیه خودش، وارد زندگی‌اش شده، چطور رفتار می‌کند؟ چه صحنه‌هایی را می‌بیند و چه حرف‌هایی می‌زند؟ با اطرافیان خودش چطور برخورد می‌کند و از همه مهم‌تر، در درونش به چه چیزهایی فکر می‌کند؟ داستایفسکی در رمان همزاد با قلم جادویی‌اش همه این موارد را برای خواننده مشخص می‌کند.

 

اما آیا هر کدام از ما، یک و یا حتی چندین همزاد در درون خود نداریم؟ آیا ما در موقعیت‌ها و جاهای مختلف با بخش‌هایی از وجود خود درگیر بحث و گفت‌وگو نمی‌شویم و رفتارهای عجیب نشان نمی‌دهیم؟رمان همزاد، دقیقا مانند دیگر آثار داستایفسکی کتابی است برای شناخت خود و جنبه‌های مختلف شخصیت‌مان. همه باید این کتاب را بخوانیم تا متوجه شویم که چطور ممکن است از واقعیت و از ترس‌هایمان فرار کنیم. و از همه مهم‌تر باید این کتاب را بخوانیم تا جنبه‌های تاریک شخصیت‌ خود را بشناسیم.

 

برداشت من از کتاب :

در بخشی از کتاب گالیادکین بدون دعوت به خانه ی دختر محبوبش می رود و توصیفات داستایفسکی از انتظار گالیادکین برای رفتن به داخل خانه و اتفاقاتی که در آنجا می افتد بسیار بسیار حیرت انگیز است. خیلی از خوانندگان این کتاب همزاد گالیادکین را واقعی می دانند و او را بیمار روانی نمی دانند و این هنر داستایفسکی است که این چنین به شخصیت پردازی می پردازد.
 
 

جملاتی از کتاب :

من اهل دوز و کلک نیستم و از این هم احساس غرور می‌کنم. من کارهایم را پنهان نمی‌کنم و به اصطلاح آب‌زیرکاه نیستم. همه‌چیزم مثل روز روشن است، بی‌شیله‌پیله! گرچه من هم اگر می‌خواستم می‌توانستم، و خوب می‌توانستم، صدمه بزنم و زهر به کام خلق بریزم، و حتی می‌دانم تیشه به ریشه‌ی چه کسی بزنم و چطور. ولی، کریستیان ایوانوویچ، نمی‌خواهم خودم را به این‌جور کارها آلوده کنم. وجودم را از این پلیدی پاک نگه می‌دارم. (رمان همزاد – صفحه ۲۲)قدرت مرد بی‌گناه از همان بی‌گناهی اوست.

 

سپاس...

مرگ یزدگرد - بهرام بیضایی

 

 

 

نام کتاب : مرگ یزدگرد

نویسنده : بهرام بیضایی

نمایشنامه داستان مرگ یزدگرد سوم است که به مرو می‌گریزد و به طور ناشناس در آسیابی پناه می‌گیرد. داستان از زبان آسیابان، زن آسیابان و دخترشان بیان می‌شود و همه روایت‌ها با هم تفاوت دارد.

موبد، سرکرده و سردار سپاه یزدگرد سوم در آسیابی نزدیک مرو گرد می‌آیند تا آسیابان، زن و دخترش را به جرم کشتن پادشاه محاکمه کنند. روایت‌های آسیابان و همسر و دخترش با هم تعارض دارد

برداشت من از کتاب :

در این نمایشنامه که بی شک یکی از برترین نمایشنامه های تاریخ ایران است بیضایی با هنر کم نظیر خود به شکلی خاص نگاه خودش را به رویدادهای تاریخی و برداشت ما از حقیقت اتفاقات را بیان می کند. زن ، آسیابان و دختر در این نمایشنامه به جای همدیگر بازی می کنند و این رفت و برگشت های راویان جایگاه این نمایشنامه را خاص تر کرده است.هجوم اعراب مسلمان به ایران و آوارگی یزدگرد که تداعی کننده ورود حکومت مذهبی و اسلامی در سال 57 است.به تازیان بگو ویرانه چرا می سازند، آتش چرا می زنند، سپاه چرا می پوشند و این خدای که می گویند چرا چنین خشمگین است؟ در جمله آخر زن می گوید آری،اینک داوران اصلی از راه می رسند. شما را که درفش سپید بود این بود داوری، تا رای درفش سیاه آنان چه باشد. نمایشنامه ای که از ظلم پایدار می گوید و تکرار بی پایان ظالمان...

جملاتی از کتاب:

آنچه شما اکنون می کنید نه دادگری است نه چیزی دیگر. آنچه شما اکنون می کنید یکسره بیداد است. 12

پادشاهی که وحشت پرچم اوست. و سپاهش تنهائی است. 28

دشمن تو این سپاه نیست پادشاه ، دشمن را تو خود پرورده ای. دشمن تو پریشانی مردم است. 37

پندنامه بفرست ای موبد، اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای. ما مردمان از پند سیر امده ایم و بر نان گرسنه ایم. 52

 

ما همه شکار مرگ بودیم و خود نمی دانستیم.داوری پایان نیافته است.بنگرید که داوران اصلی از راه می رسند.آنها یک دریا سپاهند نه درود می گویند و نه بدرود ، نه می پرسند و نه گوششان به پاسخ است.آنها به زبان شمشیر سخن می گویند 57

 

 

سپاس ...

 

 

 

 

 

اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر / ژان پل سارتر

 

 

 

 

 

نام کتاب : اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر

نویسنده : ژان پل سارتر

مترجم : مصطفی رحیمی

 سارتر در این کتاب مفاهیم فلسفی از دیدگاه اگزیستانسیالیسم را بررسی کرده‌است. وجود انسان طبق اگزیستانسیالیسم سارتر مقدم بر ماهیت او است. انسان پیش از آنکه تعریف آن به وسیله‌ی مفهومی ممکن باشد وجود دارد. در واقع این مفهوم را با مقایسه بهتر می توان درک کرد. قیچی برای این به وجود می آید که بتواند چیزی را برد. در واقع اول نیاز بریده شدن، چیزی به وجود آمده است و بعد برای پاسخ به آن قیچی ساخته شده است. اما انسان برای چه چیزی به وجود آمده است؟

برداشت من از کتاب :

 از نظر سارتر بشر محکوم است به آزادی، محکوم است زیرا خود را نیافریده و در عین حال،آزاد است، زیرا همین که پا به جهان گذاشت مسئول همه ی کارهایی است که انجام می دهد.او در بخش اول کتاب از فلسفه اگزیستانسیالیسم دربرابر انتقادها دفاع کرده است. طبق باور اگزیستانسیالیست‌ها زندگی بی‌معناست مگر اینکه خود شخص به آن معنا دهد.در این کتاب به مناسبت هفتادسالگی سارتر مصاحبه با او انجام شده است که از زوایای پنهان زندگی شخصی سارتر پرده برداشته است.سیمون دوبووار فیلسوف و نویسنده فرانسوی همدم همیشگی او تا پایان عمر بود اگرچه رابطه آنها هرگز به ازدواج ختم نشد.سارتر در سالهای پایانی عمر تمامی قدرت بینایی خود را از دست داده بود و دیگر قادر به نوشتن نبود.خبر درگذشت او به سرعت در سراسر جهان پخش شد و حدود پنجاه هزار نفر در پاریس در مراسم خاکسپاری اش شرکت کردند،این مراسم پرجمعیت‌ترین تشییع جنازه یک فیلسوف در قرن بیستم بود.

جملاتی از کتاب :

 بشر هیچ نیست مگر آن چه از خود می سازد. 24

بشر یعنی دلهره 29

بشر خود را می سازد. بشر نخست موجود ساخته و پرداخته ای نیست ، بلکه با انتخاب اخلاق خود ، خویشتن را می سازد و اقتضای کار چنان است که نمی تواند هیچ اخلاقی را انتخاب نکند. 65

اگزیستانسیالیسم، هرگز بشر را چون هدف و غایت مطرح نمی کند؛ زیرا بشر هر لحظه باید از نو ساخته شود. نباید بپنداریم که بشریتی هست که می توان آنرا چون مذهبی پرستید.76

کار واقعی فکری مستلزم تنهائی است.

بفرمائید ببینم سلامت به چه درد می خورد؟ بهتر است آدمی چیزی بنویسد پرحجم و فشرده و در حد خود مهم ، تا اینکه سرو مرو گنده باشد.

زندگی به من فهماند که چیز مهمی نبود.

 

 

سپاس...

پیامبر و دیوانه / جبران خلیل جبران

 

 

 

نویسنده : پیامبر و دیوانه

نویسنده : جبران خلیل جبران

مترجم : نجف دریابندری

 

ماجرای کتاب پیامبر این‌گونه آغاز می‌شود که «المصطفی» یا به قولی «برگزیدهٔ دردانه» بعد از ۱۲ سال زندگی در شهر خیالی نویسنده یعنی اُرفالس، قصد ترک آن دیار و مردمانش را دارد و هنگام خداحافظی به آخرین سؤال‌های مردم اُرفالس پاسخ می‌دهد. هر سؤال به همراه پاسخی که المصطفی می‌دهد یک بخش از کتاب را تشکیل می‌دهد. این پرسش‌ها در واقع مسائل روزمرهٔ انسان و هر آنچیزی است که انسان در دنیا خود را با آنها مواجه می‌‌بیند و در پی درک کردن آن است. بخش دوم این کتاب «دیوانه» نام دارد و با داستان دیوانه شدن راوی، این‌گونه آغاز می‌شود: «یک روز بسیار پیش از آنکه خدایان بسیار به دنیا بیایند از خواب عمیق بیدار شدم و دیدم همه‌ٔ نقاب‌هایم را دزدیده‌اند همان هفت نقابی که خود ساخته بودم و در هفت زندگیم به چهره می‌نهادم. پس بی‌نقاب در کوچه‌های پر از مردم دویدم و فریاد زدم: دزد، دزد، دزدان نابکار. مردان و زنان بر من خندیدند و پاره‌ای از آنها از ترس من به خانه‌‌هایشان پناه بردند و چنین بود که من دیوانه شدم.»
کتاب پیامبر و دیوانه شامل داستان‌های کوتاه و پرتمثیلی است که بیش از پیش قلم قوی و زیبای جبران خلیل را نشان می‌دهد. مضمون داستان‌ها همچنان عارفانه و البته شاعرانه است.

 

برداشت من از کتاب :

 مصطفی موقع ترک دیاری که زمان رفتن از آنجا فرا رسیده بود با سوالهایی از مردم آنجا مواجه می شود و با پاسخ های قابل تامل از خود یادگاری جاودانه باقی می گذارد. و حکایت دیوانه ای که از برکت دیوانگی هم به آزادی و هم به امنیت رسید. سفر به دنیایی متفاوتی که جبران خلیل با هنرمندی خلق کرده است.

جملاتی از کتاب :

هنگامی که مهر شما را فرا می خواند ، از پی اش بروید ، اگر چه راهش دشوار و ناهموار است. 39

اگر از جان خود چیزی بدهید ، آنگاه به راستی می دهید. 47

هر آنچه داری روزی داده خواهد شد؛ پس هم امروز بده ، تا فصل دهش از آن تو باشد ، نه از آن میراث خوارانت. 49

فراموش مکنید که پوشیدگی سپری ست در برابر چشم ناپاکان. و هنگامی که ناپاکان دیگر در میان نباشند ، پوشش چیست به جز اسارت و آلایش روح؟  و فراموش مکنید که زمین از پای برهنه شما لذت می برد و باد دوست می دارد که با گیسوان شما بازی کند. 65

بسیاری از سخنان شما اندیشه را نیمه جان می کنند. زیرا که اندیشه پرنده ای ست آسمانی ، که در قفس سخن شاید به راستی بال هایش را باز کند ، ولی به پرواز در نمی آید. 92

کسانی که ما را می فهمند چیزی را در وجود ما به اسارت می گیرند 136

 

 

سپاس ...

تمدن و ملالت های آن / زیگموند فروید

 

 

 

نام کتاب : تمدن و ملالت های آن

نویسنده : زیگموند فروید

مترجم : محمد مبشری

 

فروید این کتاب را در سال 1930 نوشت. او در این کتاب با رویکردی روان کاوانه ، فرهنگ و تمدن و منشأ های آن و چگونگی پدید آمدن آن را مورد بررسی قرار می دهد.
از دیدگاه فروید ، نیروهایی در پس نیازهای ما وجود دارند که ما را به سوی ارضای آن ها سوق می دهند. این نیروها ، سایق نام دارند. سایق ها صرفا ً رفع نیاز های فردی را هدف قرار می دهند. از آن جا که انسان موجودی اجتماعی است و برای ارضای نیازهای فردی اش ، احتیاج به جمع دارد، ناچار است برخی از سایق هایش را محدود و سرکوب کند. این تعارض ها موجب بروز کشمکش هایی می شود که ملالت ها و ناخوشایندی های فرهنگ را می آفریند.
فروید در این کتاب کوچک ، مسائلی مثل جاودانگی و فنا، سعادت ، روابط انسانی – اجتماعی ، عشق و پرخاش را که تحت کنترل فرهنگ و تمدن درآمده اند ، مورد بررسی روان کاوانه قرار می دهد.
برداشت من از کتاب :
 در فصلی از این کتاب ، فروید می گوید دین وعده هایی به انسان می دهد که او را مطمئن می سازند که تقدیری زندگی او را به دقت زیرنظر دارد و ناکامی های احتمالی را در زندگی پس از مرگ جبران خواهد کرد. فرد عادی نمی تواند این تقدیر را جز در هیئت پدری متعالی تصور کند. فقط چنین وجودی می تواند نیازهای فرزندان آدم را بشناسد و در اثر دعاهای آنها رئوف شود و با نشانه های توبه ی آنها نرم شود. روشن است که همه ی این ها آن قدر کودکانه و دور از واقعیت است که برای یک طرز فکر بشردوستانه ، دیدن این که اکثریت انسان های فانی هرگز نمی توانند از این دید به زندگی فراتر روند ، دردناک است. جدالی بین دو نیروی ابدی یعنی عشق و مرگ . چه کسی می تواند پایان این نبرد را پیش بینی کند؟
 
جملاتی از کتاب :
 مردم معمولا در ارزیابی هایشان از معیارهای نادرست استفاده می کنند ، در پی قدرت ، موفقیت و ثروت اند و این ها را نزد دیگران می ستایند ، اما انچه را در زندگانی ارزش واقعی دارد دست کم می گیرند. 15
هدف زندگی به وسیله ی برنامه اصل لذت تعیین می گردد. این اصل از ابتدا بر فعالیت های دستگاه روانی حاکم است و درباره ی اثربخشی آن نمی توان شک کرد و با وجود این ، برنامه اش با همه ی جهان در ستیز است ، هم با عالم صغیر و هم با عالم کبیر. این کار اصلا عملی نیست، همه ی قواعد عالم در جهت خلاف آن در کارند. می توان گفت که سعادت انسان در برنامه ی خلقت منظور نشده است.33
ما چنان ساخته شده ایم که فقط از تباین شدید لذت می بریم و از یک وضع ثابت کمتر احساس لذت می کنیم 33
گوته هشدار می دهد که همه چیز در جهان تحمل پذیر است ، جز سلسله ای از روزهای خوش 33
اکثریت عظیم انسان ها اجبارا کار می کنند. 38
دین های بشر را باید از شمار هذیان های جمعی دانست. طبیعتا کسی که خود دچار آن است ، آن را تشخیص نمی دهد 40
 هنگامی که زندگانی چنان سخت ، ناشاد و پر رنج باشد که بتوان به مرگ به عنوان ناجی خوشامد گفت ، عمر طولانی به چه کار می آید؟49
آمادگی برای عشق ورزیدن به همه ی انسان ها و جهان ، بلندترین مقامی است که انسان می تواند به آن دست یابد اما همه انسان ها ارزش دوست داشتن ندارند. 67
آدمی هر چه پارساتر باشد، وجدانش سخت گیرتر و ظنین تر است ، چنان که در نهایت کسانی که در پرهیزگاری از همه بالاترند ، بیش از دیگران خود را گناهکار می دانند. انسان وقتی گرفتار بداقبالی شود، به درون خویش می نگرد ، خود را گناهکار می داند و مطالبات وجدانش افزایش می یابد و با تزکیه ی نفس و تاوان دادن ، خود را تنبیه می کند. 99
اخلاقی که به دین اتکا دارد در این جا به این وعده متوصل می شود که جهان دیگر از این جهان بهتر است. فکر می کنم تا زمانی که فضیلت در همین جهان پاداش نداشته باشد ، موعظه ی اخلاق بیهوده است. 122
 
 
 
 
 
 
 
 
سپاس...