نام کتاب : حکمت شادان
نویسنده : فریدریش نیچه
مترجمین ک جمال آل احمد - سعید کامران - حامد فولادوند
حکمت شادان کتابیست از فریدریش نیچه که جزء خصوصی ترین نوشتههای نیچه محسوب میشود زیرا آن را پس از بهبودی از بیماری تالیف و به دوشیزهای به نام سالومه تقدیم کرده است. نام آن به توجه نیچه بر زندگی شاعران و رامشگران جنوب فرانسه دلالت دارد که بر اساس عشق و جوانمردی و شادی زندگی میکردند.
برداشت من از کتاب :
نیچه به خواننده خود می گوید من آرزو می کنم دندان و معده ای خوب داشته باشی زیرا آنگاه که کتاب مرا خوب هضم کنی یقینا آن را چون من درک خواهی کرد! آثارش تأثیری عمیق بر فلسفه غرب و تاریخ اندیشهٔ مدرن بر جای گذاشتهاست .او در 44 سالگی قوای ذهنیاش را به طور کامل از دست داد و دچار فروپاشی کامل ذهنی گردید. و پس از یاره سال درگذشت. خواندن آثار نیچه بر هر اندیشمندی واجب است.
جملاتی از کتاب :
آن کس که خنده نمی کند همان بهتر که آثار من را نخواند
دشمنی یکپارچه بهتر از دوستی سرسری است 37
خودت را باد نکن کوچکترین سوزن ترا میترکاند 38
از هردیدگاه خوب یا بدی که به انسانها نگاه کنم،همه آنان و هر کدام از آنان را هواره سرگرم انجام یک کار می بینم و آن عبارت است از کوشش برای حفظ نوع بشر. انجام این کار هرگز به خاطر عشق به همنوع نیست، بلکه به خاطر ان است که هیچ چیزی در انسان ریشه دارتر،قویتر، بیرحم تر و شکست ناپذیرتر از این غریزه وجود ندارد 55
انسانها چون خیال می کرده اند صاحب آگاهی هستند، زحمت زیادی برای کسب آن به خود نداده اند، و امروز هم انها در همان وضعیت هستند!هنوز هم این امر بسیار ضروری است زیرا انسان به زحمت متوجه شده که باید وجود خود را با دانایی درامیزد و ان را در خود غریزی کند. تنها کسانی متوجه این وظیفه جدید شده اند که دریافته اند تاکنون بشر تنها با خطا سروکار داشته و تمام آگاهی هایش براساس آن است. 71
آنچه را که ما از خود می دانیم و در حافظه نگه داشته ایم کمتر از آنچه دیگران درباره ما می دانند(یا خیال می کنند که می دانند) در زندگی ما دخالت می کند و آنگاه متوجه خواهیم شد که عقیده آنان قدرت و تاثیر بیشتری دارد. آخر ما با عذاب وجدان خود بهتر کنار می آییم تا با سابقه و شهرت بد خود. 111
زن حتی در برابر خود خاموش می ماند و چشمانش را به خود هم می بندد. 129
خدا مرد! خدا مرده است! ما او را کشتیم! 193
عجب !خدایی که انسانها را به شرطی دوست دارد که به او اعتقاد داشته باشند و ادمهایی که به این عشق و دوستی اعتقاد ندارند با نگاههای غضبناک و تهدید آمیز می نگرد! عجیب است !زیرا احساس قادر مطلق ،یک عشق قراردادی و مشروط است! عشقی که حتی نتوانسته است بر احساس عزت و سربلندی و روحیه کینه توزی غلبه کند . چقدر این چیزها شرقی هستند! 203
آن کس که خود را عمیق می داند تلاش می کند که واضح و شفاف باشد.آن کس که دوست دارد در نگاه توده ی مردم عمیق به نظر بیاید تلاش می کند که مبهم و کدر باشد.توده ی مردم کف ِ هر جایی را که نتوانند ببینند عمیق می پندارند و از غرق شدن واهمه دارند. 218
آدم فقط پرسشهایی را می شنود که قادر به یافتن پاسخی برای انهاست. 224
بسیاری از مردم از نظر شخصیت مادی به اوج کمال می رسند، اما عقل آنها به این مقام عادت ندارد و بسیاری از آدمهای دیگر برعکس. 233
کتابی که نتواند ما را به فراسوی کتابها ببرد به چه درد می خورد؟ 236
ما هنگامی که عاشق می شویم.دوست داریم ضعف هایمان پنهان بماند البته نه بخاطر تکبر بلکه به این خاطر که معشوق رنج نبرد.ان کس که عاشق است می خواهد شبیه خدا باشد البته این هم از روی تکبر نیست240
طبع انسان به گونه ای است که اگر صدبار پاره ای از معتقداتش را با دلیل و منطق رد کنند، باز هم در صورت نیاز بدانها باز می گردد و انها را واقعی می انگارد. 319
همیشه جایی که اراده و اختیار وجود ندارد، ایمان دارای بیشترین مطلوبّیت است زیرا اراده شورِ فرماندهی و علامت مشخّصه تسلط و نیرو است.هر قدر کمتر توان فرماندهی داشته باشیم، بیشتر می خواهیم فرمان پذیر و تحت تسلط باشیم خواه از طرف خدا باشد خواه پادشاه، طبقهٔ اجتماعی ، یا طبیب، یا کشیش و یا عقیده و اصلی قطعی و یا وجدان حزبی.بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که دو آئین بزرگ دنیا یعنی بودایی و مسیحّیت به احتمال زیاد در یک فضای ضعیف خارق العادهٔ اراده و اختیار متولّد شده اند و این خود دلیل سرعت انتشار و گسترش آنهاست. در حقیقت این دو آئین با یک نیازِ به تحتِ اَمر و سُلطه قرار گرفتن مواجه شده اند که با شور و حرارت تا حدّ جنون و ناامیدی پیش رفته و دلیل آن همان ضعف و کمرنگی اراده و اختیار بوده است.هر دو آئین در یک دوران رِخوت و خمودی به آموزش و ترویج تعصب پرداخته اند و از این طرق به مردمی بیشمار، نقطهٔ اتکا و امکان جدیدی برای خواستن و بالاخره لذّت از اِعمال آن، عرضه کرده اند. تعصّب در حقیقت تنها «نیروی اراده» ای است که می توان در افراد ضعیف و مردّد ایجاد کرد، زیرا تعصّب تمام نظام حِسّی و فکری انسان را هیپنوتیزم می کند به نحوی که فقط از دیدگاه و احساسِ واحدی اشباع می شود.احساسی که مسیحیت آن را ایمان می نامد و از آن پس بدون تناسب رشد می کندو بر انسان مسّلط می گردد. وقتی یک نفر خود را متقاعد کند که باید تحت فرمان باشد و فرمانبرداری کند انسان «مومنی» است. برعکس می توان لذّتی و نشاطی را تصور کرد که از فرمانروایی بر وجود خویش حاصل می شود،به قدرتی اندیشید که از اِعمال حاکمیت شخصی حاصل می شود، و به آزادیِ خواستن که به شخص امکان می دهد بنا به میل خود، هرگونه ایمان و نیاز به تکیه گاه را به دور افکند؛ می توان تصور کرد که این شخص قادر است تعادل خود را بر روی باریک ترین ریسمان حفظ کند، با کمترین امکانات بسازد و حتی تا لبه پرتگاهها به رقص خود ادامه دهد. این است نمونه فرد آزاد اندیش. ۳۲۰
در روی این زمین که بهای هر چیز شاید زیاده از حد بالاست، بدست اوردن تسلط و استادی در هر زمینه گران تمام می شود، در صورتی مرد حرفه خود می شویم که قربانی آنهم باشیم. این بهای آن است. 360
شاید همگی ما فیلسوفان، امروزه در برابر دانش بشری، موقعیت نگران کننده ای داریم. علم رشد می کند و دانشکندترین افراد در میان ما، در آستانه کشف این واقعیت قرار گرفته اند که چیز زیادی نمی دانند. 385
بعید است کسی را بتوانیم تغییر دهیم و اگر زمانی در این تغییر کامیاب شدیم دلیل آن بی آن که خود از ان اگاه باشیم چیز دیگری بود ه است یعنی ما خود توسط آن شخص تغییر کرده ایم .
چه تعداد از انسان ها می توانند مشاهده کنند و از میان عده اندکی که می توانند مشاهده کنند چند نفر می توانند خویشتن خویش را مشاهده کنند ؟ هیچ کس به اندازه خودش برای خود غریبه نیست.
خوشبختی و بدبختی دوبرادر دوقلوهستند که با هم بزرگ می شوند.
سپاس ...