نام کتاب : مردم فقیر

نویسنده : فیودور داستایوسکی

مترجم : کاظم انصاری



رمان به صورت روایت نامه ای میان دو تن است. دختری جوان و مرد مسنّی از خویشاندان دخترک که در دو مجتمع در کنار هم زندگی می کنند و ترجیح می دهند به جای دیدار حضوری با هم به جهت شایعات همسایگان از طریق مستخدمه ای با هم نامه نگاری کنند. موضوع داستان روایت فقر است.

برداشت من از کتاب :


مردم فقیر اولین رمان داستایفسکی است.
او در این رمان به مسئله ی فقز پرداخته است که در آن ماکار و واروارانا که هر دو در فقر و بدبختی به سر می برند و از خویشاوندان دور هم هستند و در نزدیکی هم خانه دارند. در نامه نگاری های آنها به همدیگر تمام مشکلات و گرفتاری های روزمره شان بیان شده که خواننده با گذشته و حال شخصیتهای رمان بخوبی آشنا می شود.
ماکار برای حل مشکلات دختر یتیم در عین ناداری خود دست به هرکاری می زند اما مشکلات عمیق تر از تلاش بی وقفه ماکار می باشد.
در بخشی از داستان به کودکی اشاره می کند که در خیابانها با کاغذی به دست که در آن مادرش برای مردم  از مشکلاتشان نوشته شده  از آنها طلب کمک می کند. روایتی تلخ از مردم فقیر..

 

جملاتی از کتاب :



جهان کینه توز است و مردم بیدادگرند

تهیدستان زودرنج و حساسند و طبعا چنین آفریده شده‌اند!
تهیدست همیشه مظنون است، با نظر دیگر به جهان پروردگار می‌نگرد. به دیگران از گوشه چشم نگاه می‌کند. به اطراف خویش پریشان و مشوش نظر می‌کند، به هر کلمه گوش فرا می‌دهد و بیم دارد که مبادا درباره او گفتگو کنند و بگویند که: نگاه کن! چه ابلیس فقیری! احساس و عواطف او چیست؟ قیافه او از این سو یا آن سو چگونه است؟ همه‌کس می‌داند که تهیدست از پلاسی کهنه و مندرس بدتر و بی‌ارزشتر است.
هرچه درباره او نوشته شود باز هرگز کسی وی را محترم نخواهد شمرد.

عزیزم! نظام جهان به تحکم و زورگوئی بزرگتر بر کوچکتر و قوی‌تر بر ضعیف‌تر استوار است و بدون رعایت احتیاط و دوراندیشی جهان برپا نمی‌ماند و در نظم و ترتیبش خلل می‌افتد


نمی فهمم چرا تا این درجه ضعیف شده ام. کوچکترین کوشش و زحمت مرا خسته و فرسوده می کند. راستی اگر کاری پیدا شد چگونه می توانم آنرا انجام دهم؟ همین اندیشه است که مرا می کشد.


حق و عدالت این سوال را ایجاب می کند که چرا همای خوشبختی و سعادت بر سر گروهی از مردم در آنهنگام که در شکم مادرند سایه می افکند. و چرا گروهی دیگر در یتیم خانه و دارالمساکین چشم به این جهان می گشایند؟

زندگانی در میان بیگانگان و جلب محبت آنان و اختفای شخصیت و تقید به آداب ناشناخته کاری دردناک و دشوار است

انسان هر چه بیشتر در اختفای فقر و مذلت خویش می‌کوشد و هرچه بیشتر سر در گریبان خویش فرو می‌برد تا بتواند از شر زبان مردم در امان باشد باز کسی وارد زندگی او می‌شود و از کاهی کوه می‌سازد و انسان را دست می‌اندازد و در یک چشم بهم زدن اسرار زندگانی او را در کتابی ثبت می‌کند و بر سر زبان‌ها می‌اندازد و اسباب تمسخر و تحقیر دیگران می‌نماید

آری گاهگاه آدمی چنان فریفته و گمراه عواطف و ادراکات خویشتن می‌شود که یکباره از جهان پیرامونش بی‌خبر می‌گردد

 

سپاس ...