نام کتاب : روز و شب یوسف

نویسنده : محمود دولت آبادی

 داستان «روز و شب یوسف» روایت نسبتاً بلندی از شبانه روزی از زندگی نوجوان فقیری در محله‌ای نزدیک راه‌آهن تهران است. یوسف نوجوان زیبارویی است که مادرش روزها در خانه اعیان شهر کلفتی می‌کند و در میانسالی از فرط کار سخت، پیر و بیمار شده است. پدرش مرد کم‌حرف و متدّینی است که حضوری سایه‌وار در خانه دارد؛ روزها می‌خوابد و شبها در کارخانه‌ای به کار مشغول است. خواهرش، صدیقه، که از او سالی بزرگ‌تر است به کلاسهای خیاطی و گلدوزی می‌رود. یوسف روزها بی‌کار می‌گردد و شبها دو ساعت در خانه مردی که از او با نام «استاد» یاد می‌شود، درس قرآن و روانخوانی اشعار مولوی و سعدی می‌گیرد، و شبها همراه با خواهرش صدیقه روی پشت بام می‌خوابد.

 

برداشت من از کتاب :

 

داستان دو روز از زندگی پسر نوجوانی به نام یوسف است.
مردی همچون سایه ای دز تعقیب اوست
شبها همراه خواهرش در پشت بام می خوابد که چندمتر پآن طرف تر مرد همسایه با زنش در آنجا می خوابند

جملاتی از کتاب :

 باز شروع کردند. هرشب، هرشب . چطور ممکن بود صدیقه حالیش نشود؟ ص 41

 

 

سپاس ...