پرنده من / فریبا وفی
نام کتاب : پرنده من
نویسنده : فریبا وفی
راوی داستان پرنده من ، مثل همه رمان های دیگر وفی یک زن است. زنی که بسیار آشنا می نماید و همه مان به نوعی در زندگی روزمره مان مانند او را دیده ایم. فصلهای کتاب کوتاه اند و جمله ها کوتاه تر؛ پنجاه و سه فصل که هر کدام شبیه یک داستان کوتاه اند که نویسنده با هنرمندی تمام آنها را همچون قطعات پازل کنار هم قرار می دهد و داستان را به پیش می برد.
کتاب پرنده من ، برنده جایزه بهترین رمان سال 1381 ، جایزه سومین دوره جایزه هوشنگ گلشیری و جایزه دومین دوره جایزه ادبی یلدا شده است . همچنین کتاب از سوی جایزه ادبی مهرگان و جایزه ادبی اصفهان مورد تقدیر قرار گرفته است .
برداشت من از کتاب :
داستان زندگی زنی که با همسرش امیر و دو فرزندش شادی و شاهین زندگی می کند . شوهرش رویای سفر به کانادا را در سر دارد و از زنش انتظار دارد مثل زنهای غربی زندگی کند .
راوی از زندگی گذشته اش و ترس هایش می گوید که هنوز ادامه دارد .
بسیار روان نوشته شده و شخصیت ها بخوبی توصیف شده است
داستانی که در آن راوی هم مانند همسرش به دنبال پرنده خودش است.
آیا هر کدام از آنها پرنده خود را پیدا می کنند؟!
جملاتی از کتاب :
این جا چین کمونیست است. من کشور چین را ندیده ام ولی فکر می کنم باید جایی مثل محله ما باشد . نه ، در واقع محله ما مثل چین است؛ پر از آدم .
سکوت من گذشته دارد . به خاطر آن بارها تشویق شده ام . هفت هشت ساله بودم که دانستم هر بچه ای آن را ندارد . سکوت من اولین دارایی ام به حساب می آمد .
حرف می تواند مخفی گاهی حتی بهتر از سکوت باشد .
تو از تغییر می ترسی . از تحرک می ترسی . ماندن را دوست داری . فکر می کنی دنیا به همین شکلی که می خواهی می ماند . تازه مگر همین شکلش خوب است ؟جواب بده . خوب است ؟ این قدر سرت توی لاک خودت است که فراموش کرده ای زندگی دیگری هم وجود دارد و این زندگی نیست که تو می کنی .
امیر خبر ندارد که روزی صد بار به او خیانت می کنم . وقتی که زیرشلواری اش به همان حالتی که در اورده وسط اتاق است . وقتی توی جمع آن قدر سرش گرم است که متوجه من نیست . وقتی سیر شده و یادش می افتد که منتظر ما نمانده است . وقتی مرا علت ناکامی هایش به حساب می آورد . وقتی زن دیگری را به رخ من می کشد . وقتی که می تواند از هر چیزی به تنهایی لذت ببرد . وقتی که تنهایم می گذارد ، به او خیانت می کنم .
بچه با تحقیر بزرگ نمی شود . قد می کشد ولی هرگز بزرگ نمی شود .
غیر ممکن است کسی که مقابلت نشسته به دندانهایت کمتر از حرفایی که می زنی توجه کند
امیر هم چراغ هایش زیاد است . وقتی مال خانه خاموش است می تواند بیرونی ها را روشن کند . برای همین وقتی از من قهر است می تواند استخر برود . صبحانه کله پاچه بخورد . خودش را به یک آب میوه ی خنک مهمان کند و با دوستانش به کوه و دشت بزند .
من هم مثل مامان فقط یک چراغ دارم . وقتی خاموش می شود درونم ظلمت مطلق است . وقتی قهرم با همه ی دنیا قهرم با خودم بیشتر .
كسی كه پرندهاش از جایی پر بكشد، مشكل میتواند همانجا بماند. در خانه خودش هم غریبه میشود.
آیا من هم پرندهای دارم؟ پرنده خودم. ولی مگر ممكن است كسی پرنده نداشته باشد.
این جعفر عشقی هم كه با عینك دودی و كاكل فرفری سر خیابان ایستاده، پرنده دارد. حالا هم دارد زیر لبی سوت میزند. لابد برای پرندهاش.
سپاس...