بار هستی / میلان کوندرا
نام کتاب : بار هستی
نویسنده : میلان کوندرا
مترجم : پرویز همایون پور
رمان بارهستی،تفکر و کاوش درباره زندگی انسانها و تنهایی او در جهان است، جهانی که در واقع دامی بیش نیست و بشر – مغرور و سرگردان – در ریسمانهای به هم تنیده آن تلاش می کند.
چگونه بار هستی را به دوش می کشیم؟ آیا «سنگینی» بار هول انگیز و «سبکی» آن دلپذیر است؟
برداشت فلسفی و زبان نافذ کتاب، از همان آغاز خواننده را با مسائل بنیادی هستی بشر روبرو می کند و به تفکر وا می دارد ...
شخصیت های رمان با بیان احساسات ، تفکرات و رویاهای خود ، موقعیت انسان را در برابر چشمان ما به نمایش می گذارند و
تلخکامی ها و سرخوردگی هایش را می نمایانند.
اگرچه شخصیت های کتاب واقعی نیستند، از انسان های واقعی، بهتر درک و احساس می شوند. کوندرا در توصیف قهرمانان خود می نویسد: «شخصیت های رمانی که نوشته ام، امکانات خود من هستند که تحقق نیافته اند. بدین سبب تمام آنان را هم دوست دارم و هم هراسانم می کنند آنان هر کدام از مرزی گذر کرده اند که من فقط آن را دور زده ام. آن چه مرا مجذوب می کند، مرزی است که از آن گذشته ام- مرزی که فراسوی آن خویشتن من وجود ندارد
برداشت من از کتاب :
پزشک جراحی به نام توما که از همسر اولش جدا شده و بچه اش را هم به همسرش داد
او می خواهد رها زندگی کند
بدون زندگی مشترک با زنی دیگر
حتی فرزندش را حاصل بی احتیاطی در یک شب می دانست
به شهری دور پناه می برد و با زنان مختلف وقت می گذارند اما بدون عشق، بدون تعهد و ماندن..
تا اینکه زنی به نام ترزا با رمان آنا کارنینا که زیر بغل داشت او را وارد دنیای دیگری می کند...
توما تردید می کند که این احساس زودگذر هست یا عشق
از دودلی خود شرمسار می شود اما در می یابد که تردید در انسان طبیعی است زیرا زندگی یکبار بیشتر نیست
تردیدی برای تصمیمی مهم
با ترزا بودن بهتر است یا تنها ماندن؟
کوندرا در عمق وجود شخصیت هایش نفوذ می کند ، ما را مجبور به قضاوت درباره شخصیتهایش می کند و در ادامه به ما یاد
می دهد که هرگز قضاوت نکنیم.
کتابی بسیار عمیق که باید بیش از یکبار آن را خواند
و جمله زیبایش
بهتر است فریاد برآوریم و مرگ خود را جلو بندازیم، یا سکوت کنیم و جان دادن تدریجی خود را طولانی تر سازیم؟
جملاتی از کتاب :
زندگی که به یکباره و برای همیشه تمام می شود و باز نخواهد گشت، شباهت به سایه دارد ، فاقد وزن است و از هم اکنون باید آن را پایان یافته دانست، و هرچند متوحش، هرچند زیبا و هرچند باشکوه باشد، این زیبایی، این دهشت و شکوه هیچ معنایی ندارد. اینها در خور اعتنا نیست ، همانطور که جنگ میان دو سرزمین آفریقایی در قرن چهاردهم ، هیچ چیز را در دنیا تغییر نداده است ، هرچند در این جنگ سی هزار سیاه پوست با رنج و مصیبت وصف ناپذیری هلاک شده باشند .
هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسه ای امکان پذیر نیست. در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه شود. اما اگر اولین تمرین زندگی، خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قائل شد؟ اینست که زندگی همیشه به یک «طرح» شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه ی درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینه سازی برای آماده کردن یک تصویر است، اما طرحی که زندگی ماست طرح هیچ چیز نیست، طرحی بدون تصویر است. هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسه ای امکان پذیر نیست. در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه شود. اما اگر اولین تمرین زندگی، خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قائل شد؟ اینست که زندگی همیشه به یک «طرح» شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه ی درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینه سازی برای آماده کردن یک تصویر است، اما طرحی که زندگی ماست طرح هیچ چیز نیست، طرحی بدون تصویر است.
توما این ضرب المثل آلمانی را با خود زمزمه می کرد : یک بار حساب نیست، یک بار چون هیچ است. فقط یک بار زندگی کردن مانند هرگز زندگی نکردن است.
همدردی معمولا بدگمانی را بر می انگيزد . اين كلمه احساسی را نشان می دهد كه درجه دوم تلقی می شود و با عشق ارتباط چندانی ندارد . كسی را از روی همدردی دوست داشتن ،دوست داشتن حقيقی نيست .
آنچه فرد تحصیل کرده را از فرد خود آموخته مشخص می سازد، وسعت دانش نیست بلکه مراتب مختلف نیروی حیات و اعتماد به نفس است.
باور کن ، تنها یک کتاب ممنوع در کشورت، بیشتر از میلیاردها کلمه که از دانشگاههای ما بیرون می ریزند ، معنا و مفهوم دارد. وقتی در برابر کسی که مهربان، مودب و مبادی آداب است، قرار می گیریم، خیلی مشکل است همه حرفهایش را دروغ تصور کنیم و صداقت و راستی در او نبینیم.
اساس هستی چیست ؟ خداوند ؟ مبارزه ؟ عشق ؟ مرد ؟ زن ؟
ما هرگز نمي توانيم با قاطعيت بگوييم كه روابط ما با ديگران تا چه حدی از احساسات ما ، از عشق ما ، از لطف و مهربانی ما و يا از كينه و نفرت ما سرچشمه می گيرد و تا چه حد از قدرت و ضعف در ميان افراد تاثير می پذيرد . نيكی حقيقی انسان - در كمال خلوص و صفا و بی هيچ گونه قيد و تكلف - فقط در مورد موجوداتی آشكار می شود كه هيچ نيرويی را به نمايش نمی گذارند . آزمون حقيقی اخلاق بشريت (اساسی ترين آزمونی كه به سبب ماهيت عميق آن ، هنوز براي ما به خوبی محسوس نيست )چگونگی روابط انسان با حيوانات است ، به خصوص حيواناتی كه در اختيار و تسلط او هستند . اينجاست كه بزرگترين ورشكستگی بشر تحقق يافته است . آن هم ورشكستگی بنيادی كه ناكامي های ديگر نيز از آن ناشی مي شود .
اگر ما شايستگی برای دوست داشتن نداريم ، شايد بخاطر آن است كه خواهانيم تا دوستمان بدارند ، يعنی از ديگری چيزی (عشق ) را انتظار داريم ، به جای آنكه بدون ادعا و توقع به سويش برويم و تنهاخواستار حضورش باشيم .
اگر کارنین به جای یک سگ ، یک انسان بود، مسلما از مدتها قبل به ترزا گفته بود : « گوش کن ، از اینکه هر روز نان روغنی را به دهان بگیرم خسته شده ام ، نمی توانی چیز تازه ای برایم پیدا کنی؟» تمامی محکومیت انسان در این جمله نهفته است . زمان بشری دایره وار نمی گذرد، بلکه به خط مستقیم پیش می رود . و به همین دلیل انسان نمی تواند خوشبخت باشد چرا که خوشبختی تمایل به تکرار است .
سپاس ...