روی ماه خداوند را ببوس / مصطفی مستور
نام کتاب : روی ماه خداوند را ببوس
نویسنده : مصطفی مستور
یونس دانشجوی دکترایی ست که موضوع پایان نامه اش بررسی جامع شناختی خودکشی دکتر محسن پارساست. همسر عقد کرده اش هم در حال جمع آوری پایان نامه خود با عنوان " مکالمه خدا و موسی در کوه طور" می باشد و پدر همسرش هم شرط ازدواج این دو را به پایان رساندن رساله دکتری یونس قرار داده است. سایه همسر یونس شخصیتی مذهبی دارد که خداوند در تمام امور جاری زندگی اش جریان دارد و بر خلاف او یونس دچار شک و شبهه شده است. شک درباره وجود خدا و ارتباط جهان با یک خلق کننده مدبر. هرچند یونس در ابتدا رشته فلسفه را انتخاب کرده است تا بتواند با ان به جنگ شک و شبهات درباره خدا برود ولی خود گرفتار این شبهات می شود.
برداشت من از کتاب :
روی ماه خداوند را ببوس داستان تردید مردی که برای دفاع از دین ، فلسفه خواند اما در ادامه راه به وجود خداوند شک و تردید کرد. سوالی که از مدتها پیش در ذهنش بود و با دیدن بچه ای منگل در فرودگاه جرات به زبان آوردنش را یافت و به خودش گفت احتمالا خداوندی وجود ندارد. این سوال با بیماری جولیا همسر دوستش بیشتر ذهنش را درگیر کرد و با نگاهی دقیق به بیماری ها، فقر و مشکلات آدم های دنیا فکر کرد. سوالات و تجربه ای که خیلی از آدمهای دنیا در مواقع مختلف زندگی با اون روبرو می شوند حتی اگر برای نادیده گرفتنش تلاش کنند... و جمله زیبای کتاب شک کردن مرحله ی خوبی در زندگیه اما ایستگاه خیلی بدی است...
جملاتی از کتاب :
جولیا می خواد بدونه بیست و پنج سال پیش، یعنی درست قبل از تولدش کجا بوده. نمی دونه چرا بیست و پنج سال پیش قبل، نه یک سال زودتر و نه یک سال دیرتر متولد شده . می پرسه هزاران ساله که جهان وجود داشته اما او نبوده، پس چه دلیلی باعث شده او ناگهان بیست و پنج سال قبل وجود پیدا کنه و به زندگی پرتاب بشه؟ آن هم چه زندگی ای؟ پر از رنج و درد و فقر و بیماری و اندوه که آخر هم به مرگ منتهی می شه. جولیا به آفرینش و زندگی و مرگ اشکالات جدی می گیره و این ، زندگی رو براش تلخ و دشوار می کنه. روی ماه خداوند را ببوس / ص 6
آدم وقتی می میره چه چیزی از دست می ده که آدم های زنده هنوز اون رو از دست نداده اند؟ فرق یک مرده با یک زنده در چیه؟ روی ماه خداوند را ببوس / ص 7
کلیدها به همان راحتی که در را باز می کنند قفل هم می کنند. روی ماه خداوند را ببوس / ص 23
به نظر تو خداوند وجود داره ؟ میلیونها انسان بدون این كه این سؤال ذرهای آزارشون داده باشه برنامههای هزارساله برای عمر هفتاد سالهشون میچینند و من همیشه تعجب میكنم كه چهطور كسی میتونه بدون این كه پاسخ قاطع و قانعكنندهای برای این سؤال پیدا كرده باشه، كار كنه، راه بره، ازدواج كنه، غذا بخوره، خرید كنه، حرف بزنه و حتی نفس بكشه. چه برسه به برنامهریزیهای دراز مدت. اگه نیست چرا ما هستیم؟ احتمال ریاضی وجود پیداكردن حیات بر این سیاره چیزی نزدیك به صفره. میفهمی؟ صفر! اما این احتمالِ در حد صفر به وقوع پیوسته و ما وجود داریم. این وجود داشتن یا به عبارت دیگه تحقق آن احتمالِ نزدیك به صفر مفهومش اینه كه ارادهای توانا و ذیشعور مایل بوده كه ما وجود پیدا كنیم. از طرف دیگه، اگه خداوندی هست پس این همه نكبت برای چیه؟ این همه بدبختی و شر كه از سر و روی كائنات میباره واسهی چیه؟ كجاست ردپای اون قادر محض؟چرا این قدر چیزها آشفته و زجرآوره؟ کجاست آن دست مهربان که هرچه صداش می زنند به کمک هیچ کس نمی آد؟ هر روز حقوق میلیون ها نفر روی این کره ی خاکی پایمال می شه و همه هم تقاضای کمک می کنند اما حتی یک معجزه هم رخ نمی ده. حتی یکی . ستم گران دائم فربه تر می شوند و ضعفا در اکناف عالم یا اسیر سیل می شن و یا زلزله می آد و زمین اون ها رو می بلعه.اگه هم جون سالم بدر ببرند ف فقز و گرسنگی و بیماری سروقت شون می آد. این همه کودک ناقص الخلقه تاوان چه چیزی رو دارند پس می دن؟ چه گناهی مرتکب شده اند که از شیرخوارگی تا پایان عمر، البته اگه زنده بمونن، باید با کوری مادرزادی و فلج مادرزادی و نقص عضو و هزاران عذاب دیگه سر کنند؟ روی ماه خداوند را ببوس / ص 24
- بود و نبود خداوند برای من مهمه. اگر خداوندی وجود داشته باشه، مرگ پایان همهچیز نخواهد بود و در این شرایط اگه من همه ی عمرم رو با فرض نبود او زندگی کنم دست به ریسک بزرگ و خطرناکی زده ام. من این خطر رو با پوست و گوشت و استخوانم حس میکنم.
- اگه خداوندی نباشه چطور؟
- اگه خداوندی در کار نباشه مرگ پایان همه چیزه و در آن صورت زندگی کردن با فرض وجود خداوند که نتیجه اش دوری جستن از بسیاری لذت هاست با توجه به اینکه ما فقط یک بار زندگی میکنیم، واقعا یک باخت بزرگه.
- به هر حال این سوالیه که که پاسخ قطعی اون رو اگه پاسخش مثبت باشه بعد از مرگ می فهمیم و اگر پاسخش منفی باشه، یعنی اگر خداوندی اصلا وجود نداشته باشه هرگز نخواهیم فهمید روی ماه خداوند را ببوس / ص26
چرا این همه بیماری توی انسان ها ریخته اند؟ از انواع سردرد، مثل میگرن و سینوزیت گرفته تا بیماری های چشمی مثل دوربینی و نزدیک بینی و کوررنگی و آب مروارید و آستیگماتیسم تا انواع نارسایی های قلبی مثل تپش قلب و بزرگ شدن قلب و تنگ شدن دریچه ی میترال تا سنگ کلیه و سنگ مثانه تا نازایی و صرع و نقرس و مننژیت تا آبله و اوریون و سرخک . مخملک و آسم تا اصناف مختلف بیماری ها و معلولیت های ارثی مثل کوری و لوچی و کَری و فلج و اختلالات گفتاری و انواع هپاتیتَ A و B و C و بیماری های خونی مثل هموفیلی و لوسمی و تالاسمی تا انواع معلولیت های ذهنی و عقب ماندگی های رفتاری تا زخم معده و اثنی عشرو روده تا بیماریهای انگلی تا واریس و دیفتری و تیفوس و روماتیسم و دیسک و پارکینسون و دیابت و الزایمر تا تصلب شرائین تا سکته مغزی تا ... آخ چقدر بیماری ! روی ماه خداوند را ببوس / ص43
هر کسی قبل از مرگ تعدادی از بیماریها را رو تجربه میکنه .مادر من سالهاست که واریس داره . سایه تپش قلب داره . پدرش زخم اثنی عشر داره و مادرش دچار پارکینسون شده بود . فکر نمی کنم هیچ جانداری به اندازه انسان در معرض ابتلا به این همه بیماری باشه . یکی از فکر های همیشگی من اینه که چرا حیوانات به اندازه انسانها بیمار نمی شن ؟ علیرضا آهسته زیر لب چیزی می کوید که من نمی شنوم بعد چند لحظه با دقت به من نگاه می کند و با لبخند محوی می گوید : « تو از کجا اسم این همه فرشته رو می دونی ؟ روی ماه خداوند را ببوس / ص 44
عزیز میگه مردها هرقدر هم که بزرگ بشن و باسواد بشن و پول دار بشن اما باز هم مثل بچه ها هستند. زود قهر میکنن، زود پشیمون میشن و زود هم آشتی میکن .ممکنه جلوی زن ها چیزی نگن اما تنها که شدن شروع میکنن به بغض کردن. برای همینه که کسی گریه مردها رونمی بینه. عزیز می گه زنها هرچقدر کوچیک باشن اما مادرند، پناه مردها هستند.
حتی دختر کوچولوها پناه باباهاشون هستند. روی ماه خداوند را ببوس / ص 77
علیرضا می گوید :
ــ قبول دارم دنیا در نگاه اول پیچیده است اما فکر نمیکنم حل کردن معمای اون خیلی پیچیده باشه، برعکس، فکر می کنم تا حدی زیادی هم ساده است...
ــ هستی لایه لایه است. تو در تو و پر از راز و البته پیچیده. برای درک اون باید خوب بود. همین.
پاسخ من به این سوال دشوار همینه : خوب.
من فکر می کنم هرکس درهر موقعیت می دونه که خوب ترین کاری که می تونه انجام بده چیه اما مشکل زمانی شروع می شه که انسان نخواد این خوب رو انتخاب کنه.
در چنین صورتی او راه رو کمی محو کرده. اگه در موقعیت دوم هم انسان نخواد به خوب تن بده را ه محوتر و تاریک تر می شه.
وقتی هزار تا انتخاب بد رو به جای هزار تا انتخاب خوب برمی گزینیم وضع اون قدر آشقته می شه که انسان حتی نمی تونه یک قدم هم به جلو برداده. شبیه قدم زدن در مه می مونه که با هر قدم که برداری راه وضوح بیشتری پیدا می کنه.
خوشبختانه هستی اون قدر سخاوت داره که دائم یک فرصت و یک شانس دیگه به شما می ده تا دوباره از صفر شروع کنید.
اما اگه شما در برابر موقعیتی، خوب رو انتخاب کنید راه اندکی وضوح پیدا می کنه. در موقعیت بعدی احتمالا با شرایط پیچیده تری مواجه خواهید شد که بازهم باید انتخاب کنید. این انتخاب ها مثل دالانی هزار تو همیشه در مقابل شما قرار دارند. با هر انتخاب سرعت شما بیشتر و بیشتر می شه. هر انتخاب درست شتاب شما رو بیشتر می کنه تا اونجا که با سرعت نور هم می تونید پیش برید. در مقابل، هر انتخاب بد از سرعت شما کم می کنه. برای این آدم ها هم البته که فرصت هست اما. اونها که دائم به انتخاب های بد دست می زنند وضع تاسف باری پیدا می کننند. اونقدر کند می شن تا کاملا متوقف می شن و بعد شروع می کنند به فرو رفتن. اون قدر فرو می روند تا این که به کلی دفن می شن اونها مجبورند مدتی رو صرف این کنند تا از اعماق، خودشون رو به سطح برسونند. زندگی مواجهه ی ابدی انسان است با این انتخاب ها. روی ماه خداوند را ببوس / ص 85
خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره. این یک رابطه ی دوطرفه است. خداوند بعضی ها نمی تونه حتی یه شغل ساده برای مومنش دست و پا کنه یا زکام ساده ای رو بهبود بده چون مومنِ به چنین خداوندی توقع ش از خداوندش از این مقدار بیشتر نیست. روی ماه خداوند را ببوس / ص 87
من هم نمی تونم با یک مُرده زندگی کنم. یونس از نظر من تو اگه خداوند رو از زندگیت پاک کنی با یه مُرده فرق زیادی نداری. روی ماه خداوند را ببوس / ص 99
چرا آدم ها اینقدر در فهمیدن ماهیت هستی ناتوان اند؟ دست فروش ها و دوره گردها و سپورها و خیاط ها و آشپزها و راننده تاکسی ها و حتی دانشجوها و فیلسوف ها و خیلی های دیگر چه درکی از این هستی پیچیده دارند؟ همیشه دلم برای آدم های زیادی می سوزد که توان حمل خودشان را هم در این دنیا ندارند. آدم هایی که جهلشان آن ها را نه فقط از فهم هستی و انسان ناتوان کرده که از درک مصائب بزرگی مثل فقر، بیماری و مرگ هم ناتوان می کند. وقتی سپوری کودک خردسالش را در اثر بیماری مهلکی از دست می دهد، او حتی نمی تواند ابعاد این اتفاق تلخ را درک کند یا وقتی اتومبیلی دست فروشی را زیر می گیرد و او را برای تمام عمر از داشتن پا محروم می کند، دست فروش بی آنکه به چیزی اعتراض داشته باشد، بقیه عمرش را با عذاب معلولیت به سر می آورد و حتی نمی فهمد که او فقط یکبار شانس زندگی کردن داشته و حالا این شانس برای همیشه از او سلب شده است. روی ماه خداوند را ببوس / ص 105
سپاس ...