نام کتاب : آگهی

نویسنده : ناتالیا گینزبورگ

مترجم : هوشنگ حسامی

 

نمایشنامه ای در سه پرده که ماجرای زنی بنام ترزا ست. داستان در پرده اول از جائی آغاز میشود که ترزا سه آگهی برای فروش ویلا و یک کمد و همچنین اجاره یکی از اتاق هایش در روزنامه داده است. النا دختر دانشجوئی که در منزل پر سر و صدای عموی خود زندگی میکند به عنوان اجاره کننده اتاق وارد میشود و در همان پرده اول ترزا داستان زندگی خود را برای او تعریف می کند. ترزا دختر روستا زاده ای ست که از زیبایی هم بهره هایی دارد و برای رسیدن به آرزوهایش روانه شهر میشود و به عنوان سیاهی لشگر در فیلم مشغول به کار میشود.

برداشت من از کتاب :

نمایشنامه ایتالیایی که بسیار زیبا نوشته شده و درون یک زن و شوهر را به خوبی بیان می کند

در سال ۱۹۶۹  ناتالیا از همسرش جدا می‌شود و در‌‌ همان سال نمایشنامه آگهی را می‌نویسد.

 

جملاتی از کتاب

 

ترزا : لورنتسو از هشت سالگی به بعد دیگه نامه ننوشته . آخرین نامه ئی که نوشته ، در هشت سالگی ، به پاپانوئل بوده که ازش یک کلاه آتش نشانی خواسته. کلاهه هیچوقت به دستش نرسیده، اون هم دیگه نامه ننوشته . آگهی / ص 18

 

لورنتسو : زنها خیلی زود دوست می شند. یه‌ماهه می شند دوست جون‌جونی. دوستی مردها بتدریج شکل می گیره،آهسته آهسته. فقط یک حس رو میشناسم که ناگهانی و مضمحل کننده است : عشق. آگهی / ص 46

 

 

ترزا : آدمها وقتی راضی و خوش حال اند مدام تعجب می کنند که چی شده بخت بصیرت به خرج داده و اون ها رو خوشبخت کرده.اما وقتی ناراضی و بدحال اند، یک دفعه به نظرشون می آد بخت عجب کور ئه. کور و ابله. و این کور و ابله‌بودن بخت به نظرشون طبیعی هم می آد. از نظر آدم ها، بدیهی است که ناشادی و بدحالی امری طبیعی است.  هیچ کس از این جهت تعجب نمی کنه.  آگهی / ص 54

 

 

سپاس...