ژاک و اربابش / میلان کوندرا
نام کتاب : ژاک و اربابش
نویسنده : میلان کوندرا
مترجم : فروغ پوریاری
کتاب نمایش نامه ای در 3 پرده است . ژاک و اربابش در سفری هستند که مقصد این سفر معلوم نیست و به گفته ای استعاره از سفر زندگی می باشد . در این سفر ژاک و اربابش از ماجراهای عاشقانه خود و خیانت های همراه با این عشق ها سخن می گویند . ژاک که با ژوستین معشوقه دوستش هم بستر شده و اربابش نیز به همین شیوه مورد خیانت صمیمی ترین دوستش قرار گرفته است . در طول راه ، آن ها وارد مهمان خانه ای می شوند که مارکیز زن مهمان خانه دار نیز از ماجرای عشق نافرجام و انتقامش صحبت می کند .
نمایشنامه «ژاک و اربابش» را منتقدان اروپایی مانیفست «خشم انسان بر جبر و تقدیر» میدانند. «کوندرا» در مقدمه این کتاب ادعا کرده است این کتاب یک «وارسیون» است و او در نوشتن این نمایشنامه به شاهکار «دنی دیدرو» یعنی «ژاک قضا و قدری» گوشه چشمی داشته است.
«کوندرا» در مقدمه این کتاب به دلایل اهمیت رمان «ژاک قضا و قدری» اثر «دیدرو» اشاره میکند و آن را یک شاهکار دیده نشده در ادبیات جهان به شمار میآورد.
او با تاکید بر این که نمایشنامهاش یک تقلید از کار «دیدرو» است هرگونه تقلید و بازنویسی در ادبیات را بیحاصل میشمارد و مینویسد: «هدفم دفاع از بکارت واجب الحرمت آثار هنری نیست، حتی شکسپیر هم آثاری را که دیگران خلق کرده بودند بازنویسی کرد.
برداشت من از کتاب :
اقتباسی تئاتری و ماهرانه از کتاب ژاک قضا و قدری و اربابش دنی دیدرو که میلان کوندرا در دوران ممنوع القلمی خود و اشغال کشورش چک توسط روسها نوشت. او در مقدمه اثرش گفته است که در اینجا تاکید می کنم تاریخ رمان بدون ژاک قضا و قدری ناقص و نامفهوم خواهد بود.نمایشنامه ای که در آن فراتر از ماجراهای عاشقانه مطالب تامل برانگیزی درباره علت و معلول رخدادها و پدیده ها و خالق بیان شده است.
جملاتی از کتاب :
ارباب، هیچ یک از ما نمی دانیم که کجا داریم می رویم، حرفم را باور کنید.به قول جناب سروانم همه چیز آن بالا بالاها نوشته شده 24
یک چیزی اذیتم می کند:آیا تو به این دلیل که آن بالا نوشته شده است آدم رذل و پدرسوخته ای هستی یا اینکه چون آن بالابالاها می دانسته اند که آدم پدرسوخته ای هستی این را نوشته اند؟ کدام علت است و کدام معلول؟25
من مردی بسیار حساس هستم. اما حساسیتم را برای مواقع مناسب نگه میدارم. برای آنهایی که زیادی حساسیت به خرج میدهند، به هنگام نیاز چیزی باقی نمیماند 36
دردی که میکشید شایسته تان میکند. این درد را با شکنجهٔ ناشی از پشیمانی تان به دست آوردهاید! 43
ما باید به ارباب که ما را همینطور که هستیم خلق کردهاست عشق بورزیم. اگر به او عشق بورزیم به مراتب خوشبخت تر خواهیم بود. آرامتر و مطمئن به نفس تر؛ ولی شما، شما خالق بهتری را میخواهید. ارباب، راستش را بخواهید، من این را کفر مینامم. 52
مردها به سرعت عاشق میشوند و به همان سرعت هم آدم را ترک میکنند.53
به خودم دروغ نمیگویم. عشق از دلم رخت بربسته. این کشف وحشتناکی است، وحشتناک اما حقیقی است. 57
بدبختی بزرگی است که دیگری را به رغم اینکه دیگر دوستمان نمیدارد، همچنان دوست بداریم.57
میگفت که کتاب مقدس پر از تکرار است و نیز میگفت که هر کس که حرفهای تکراری بزند، شنوندگانش را ابله فرض میکند. آیا آن کسی که آن بالابالاها کل کار نوشتن را انجام می دهد حرفهایش به مقدار شگفت انگیزی تکراری نیست، و آیا او نیز ما را ابله فرض نمی کند... 99
آن کسی که سرگذشتهایمان را نوشته قاعدتاً باید شاعری بسیار بد، بدترین شاعران، پادشاه و امپراتور شاعران بد بوده باشد! 103
سپاس...